مطالبی در خصوص نساجی
واژه نامه ي فرش

سرترنج

معمولاً در ابتدا و انتهای طرح ترنج قالبی به همراه اجزا طرح كشيده مي‌شود كه اصطلاحاً به آنها سرترنج مي‌گويند.

ترنج

به بخش مركزی فرش كه معمولاً مدور يا بيضی شكل است ترنج گفته مي‌شود.

زمينه

بخشی است در ميان فرش كه گلها و اجزا طرح بر روی آن نقش بسته‌اند و اغلب در رنگهای لاكي، كرم و سرمه‌ای انتخاب مي‌شود.

حاشيه

معمولاً به دو شكل باريك و پهن اطراف طرح مركزی فرش را مي‌پوشاند و وجود يك حاشيه پهن در ميان حاشيه‌های باريك باعث مي‌شود تا تعداد آنها فرد باشد.

دار

به دستگاه قاليبافی كه از چوب يا فلز تهيه شده باشد اصطلاحاً دار گفته مي‌شود كه اجزا آن عبارتند از: سردار زيردار و راست روها. دارها بسته به نحوه قرار گرفتن بر روی زمين به انوع زير تقسيم مي‌شوند:
الف) دارهای افقي:
دارهايی هستند كه به موازات سطح زيمين نصب مي‌شوند و بافنده برای بافت بايستی روی آن بنشيند لذا عوارض حادی در انحنای ستون فقرات و شكل لگن خاصره ايجاد مي‌شود. دارهای افقی مورد استفاده در خانواده‌های كوچ‌نشين فاقد راست‌روها مي‌باشند تا عمل نصب و حمل و نقل به سهولت انجام شود.

ابزار بافت

به وسايلی كه برای بافت فرش مورد استفاده قرار مي‌گيرند گفته مي‌شود كه اهم آنها عبارتند از:

پود رو (پود نازك)

در اين نوع بايستی از تعداد لاها و تاب بيشتری استفاده شود تا پود ضمن نازك بودن از استحكام لازم نيز برخوردار باشد پود نازك از بالای ضربدری عبور داده مي‌شود و پس از دور زدن چله‌های زير و رو بر روی پود زير به شكل زيگزاگ قرار مي‌گيرد.

پود زير (پود ضخيم)

در اين نوع پود كه نخها در يك جهت تابيده مي‌شوند هر چه تعداد لاهای نخ و مقدار تاب آن كمتر باشد بهتر است پود زير ضخيمتر مي‌باشد و از زير ضربدری چله‌های فرش به طور مستقيم عبور داد مي‌شود.

پود

پودها نيز معمولاً از جنس پنبه مي‌باشند و به صورت افقی در بافت فرش استفاده مي‌شوند و وظيفه آن نگهداری چله‌ها در كنار يكديگر مي‌باشد پودها را معمولاً به جهت رويت بهتر (در لابلای چله‌ها) و رفع جمع‌شدگی رنگ مي‌كنند كه اين رنگرزی نيز به دليل مقرون به صرف بودن و آسانتر بودن بانيل صورت مي‌پذيرد. پودها بسته به محل عبور آنها از بالا يا زير ضربدری و يا ضخامت آنها به انواع زير تقسيم مي‌شوند.

سه لا گرد (سه لا سه گرد)

در مناطقی مانند كاشان و اصفهان و ... به منظور ايجاد استحكام در چله‌ها ابتدا نخهای نازك چله را در سه گروه و در جهت عقربه‌های ساعت (S) تاب مي‌دهند سپس اين سه گروه را روی هم گذاشته و به منظور باز نشدن تاب اوليه در جهت عكس عقربه‌های ساعت (Z) مي‌تابند. بديهی است هر چه تعداد لاها و تاب نخ بيشتر شود استحكام نخ نيز بيشتر مي‌شود.

کمانه

چوب يا قطعه‌ای لوله‌ای شكل است كه محل چله‌های زير و رو را در فرش تغيير مي‌دهد و باعث مي‌شود تا يك رديف ضربدری در چند سانتيمتری دم بافت بوجود آيد.

چله كشي

به نصب تار بر روی دار جهت بافت فرش به صورتی كه تار‌ها يك در ميان زير و رو باشند چله‌كشی مي‌گويند چله‌های زير در پشت فرش قرار گرفته و توسط بدنه‌های پرز پوشانده مي‌شوند و چله‌های رو نيز در داخل فرش قرار مي‌گيرند عمل چله‌كشی به سه روش فارسی و‌آذری و يا تلفيقی انجام مي‌شود.

طول پرز

به ارتفاع پرزهای فرش گفته مي‌شود.

ريشه

به پايه و اساس هر چيزی ريشه گويند كه در فرش پايه و اساس را جفت چله‌ها (يك چله زير و يك چله رو) يعنی همان ريشه‌ها انجام مي‌دهند. بديهی است كه اگر ريشه‌های فرش (جفت چله‌ها) را از ساختمان فرش خارج كنيم آن فرش كاملاً از هم گسيخته مي‌شود و اين ريشه‌ها هستند كه پس از نصب بر روی دار امكان بافت را ميسر ساخته و ابعاد و رجشمار فرش را مشخص مي‌نمايند.

رجشمار

به تعداد رجهای بافته شده (يا گره‌های زده شده) در يك گره ذرعی رجشمار مي‌گويند. اندازه گره ذرعی بستگی به سبك بافت فرش (آذری يا فارسي) دارد.

رج

به رديف طولی و عرضی گره‌ها رج مي‌گويند.

گره ذرعي

به 16/1 ذرع و يا به 4/1 چارك گره ذرعی مي‌گويند كه در مناطق فارسي‌باف 5/6 سانتيمتر و در مناطق آذري‌باف 7 سانتيمتر است.

چارك

به 4/1 ذرع، چارك گفته مي‌شود كه در مناطق فارسي‌باف 26 سانتيمتر است و در مناطق آذري‌باف 28 سانتيمتر است.

ذرع

واحد اندازه‌گيری طول فرش از قديم مي‌باشد كه در مناطق فارسي‌باف معادل 104 سانتيمتر و در مناطق كرماني‌باف 108 سانتيمتر و در مناطق آذري‌باف 112 سانتيمتر است.

گره ‌زدن

به تاباندن خامه‌های پشمی يا ابريشمی به دور چله‌های فرش در حين بافت گره زدن مي‌گويند.

تار (چله)

نخهايی هستند نازك، چند لا شده و پرتاب كه معمولاً از جنس پنبه بوده و برای بافت فرش بايستی بر روی دار بطور عمودی نصب گردند و وظيف آن نگهداری گره‌های فرش مي‌باشند. جنس چله‌ها برای فرشهای ريزبافت به منظور برخورداری از استحكام لازم، ابريشمی انتخاب مي‌شوند و در فرشهای بافت مناطق عشايری و روستايی جنس چله‌ها را به جهت مقاومت بيشتر در برابر سرما و رطوبت و همچنين ايجاد نرمی و انعطاف لازم در فرش كه برای كوچ كردن امری ضروری است از پشم انتخاب مي‌نمايند..

نمره

به تعداد كلافهای (HANK) 840 ياردی (يك يارده = 44/91 سانتيمتر) نخ پنبه‌ای يك لا در يك پوند (يك پوند = 59/453 گرم) مي‌گويند و معمول] نمره نخ يك لای پنبه‌ای مورد استفاده در قاليبافی 5، 10، 20 و بعضاً 40 مي‌باشد.

پنبه

الياف سلولزی است كه از غوزه گياه پنبه به دست مي‌آيد و بر اثر سوختن بوی كاغذ سوخته از خود متصاعد مي‌نمايد و پس از دور شدن از آتش خاموش مي‌شود و خاكستری نرم و پودر مانند باقی مي‌گذارد.

دنير

واحد اندازه‌گيری ضخامت الياف ابريشم است و به وزن 9000 متر ليف ابريشمی بر حسب گرم گفته مي‌شود لذا برعكس عدد متريك هر چه عدد دنير بيشتر شود ليف ابريشمی ضخيمتر مي‌گردد. دنير 60 الی 160 در قاليبافی مصرف دارد و ظريفتر از آن (كمتر از دنير 60) را در پارچه‌بافی استفاده مي‌نمايند.

ابريشم

الياف بسيار بلند پروتئينی هستند كه كرم ابريشم برای توليد پيله در اطراف خود ترشح مي‌کند.

متريك

واحد اندازه‌گيری ضخامت خامه پشمی مورد مصرف در قاليبافی است. به عدد طولی خامه پشمی يك لا بر حسب متر كه وزن آن يك گرم باشد مي‌گويند لذا هر چه عدد متريك بيشتر بشود خامه پشمی يك لا ظريف‌تر مي‌گردد. متداولترين اعداد متريك در خامه‌ها 3 الی 10 مي‌باشند.

خامه

اصطلاحاً در هنر فرشبافی به نخ پشمی مورد استفاده برای پرزهای فرش است كه به صورت دو لا تهيه مي‌شود خامه گفته مي‌شود.

پشم بهاره

پشمی است كه طی روزهای آخر زمستان يا اول بهار، قبل از بارش اولين باران بهاری بر روی گوسفندان چيده شده باشد كه بخاطر داشتن لطافت و طول زياد و نداشتن خار و خاشاك از پشم پاييزه مرغوبتر است.

كرك

الياف ظريف لابلای موی بز يا شتر است و ليكن در فرش، به الياف ظريف و بلند پشمی (مانند پشمهای گوسفندان نژاد مرينوس در استراليا و يا بلوچ) كرك گفته مي‌شود.

پشم

ليف پروتئينی و مجعد است كه روی پوست گوسفندان مي‌رويد و بر اثر سوختن بويی مشابه بوی موی سوخته از خود متصاعد مي‌نمايد و پس از دور كردن شعله خاموش مي‌شود و خاكستری نرم و پودر مانند باقی مي‌گذارد.

فرش

كلمه‌ای است عربی و به هر آنچه كه گستردنی باشد گفته مي‌شود معادل فارسی آن قالي، قاليچه و

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 17:54  توسط fatemeh koohestani  | 

مديريت مصرف در صنعت نساجي

 موتور هاي آسنكرون و موتور هاي جريان مستقيم عمدتاً در صنعت نساجي بكار برده مي شوند . در  صنعت نساجي ، معمولاً بين 8 تا 32 الكترو موتور در يك خط حلاجي وجود دارد كه بسته به نوع استفاده از ماشين جهت الياف مصنوعي يا طبيعي ، سال ساخت ماشين ، شركت سازنده وتجهيزات جانبي آن متغير است .الكترو موتور هاي ماشينهاي خط حلاجي عمدتاً از نوع آسنكرون است .

همچنين تعداد الكترو موتور هاي ماشين كاردينگ در صنعت نساجي معمولاً 1 تا 3 عدد و از نوع آسنكرون است و در ماشينهاي كشش ، 1 تا 2 الكترو موتور بكار برده مي شود . موتور هاي ماشين كشش نيز از نوع آسنكرون است .

نگرشي بر برخي خطوط توليد صنايع نساجي (كد هاي مختلف )  و ماشينهايي كه در اين خطوط معمولاً امكان خارج شدن در ساعات پيك را دارند :

- ماشينهاي حلاجي در كارخانه هاي ريسندگي سيستم الياف كوتاه عموماً ظرفيتي بيش از ساير ماشينها دارند . بنابراين توصيه مي شود به دليل وجود اين توان اضافي حتي الامكان ماشين حلاجي را در ساعات پيك از خط توليد خارج نمايند .

- ماشينهاي مقدمات بافندگي مانند دولاتاب ، دولاكن ، آهار ، چله پيچي مستقيم و چله پيچي بخشي است . معمولاً ظرفيت ماشينهاي دو لاكن و دولاتاب بيش از مقدار نياز نخهاي دو يا چند لا است . لذا در واحد هايي كه اين نوع ماشين را داراست ، مي توان در ساعات پيك اين ماشينها را از خط توليد خارج كرد . همچنين توان توليد ماشينهاي آهارو چله پیچی عموما به میزان قابل توجهی بیش از ظرفیت ماشینهای بافندگی است که مي توان از اين موضوع براي كاهش مصرف در ساعات پيك شبكه استفاده كرد و استراحت و سرويس مقطعي اين ماشينها را در برنامه ريزي توليد حتي الامكان به اين ساعات منتقل كرد .

- واحد هاي رنگرزي و تكميل سيستم پنبه اي معمولاً داراي يك يا چند خط زير است :

1.    خط شستشو و سفيدگري

2.    خط رنگرزي و تكميل پارچه هاي الوان

3.     خط چاپ و تكميل

بررسيهاي انجام شده نشان مي دهد كه ظرفيت قسمتهاي رنگرزي و تكميل كارخانه هاي بزرگ معمولاً بيش از طرفيت قسمت بافت است . بنابراين ، زمان كاركرد ماشينهاي قسمت رنگرزي و تكميل كمتر است .

در برنامه ريزي تولید مي توان استراحت ، سرويس و تعميرات ماشينهاي اين بخش را در ساعات پيك اعمال كرد و حتي الامكان بار مصرفي در اين ساعات را به حداقل ممكن رساند .

- در کارخانه های تکسچرایزینگ , چون هیترهای ماشین , انرژی زیادی مصرف می کنند توقف این ماشین در هیچ شرایطی جایز نیست وبه همین دلیل برخلاف عموم کارخانه ها , روزهای کارکرد این ماشینها درسال 300 روز محاسبه می شود.

- کارخانه های الیاف سازی به دلیل وجود مواد پلیمرمذاب درون راکتورها, لوله ها و پمپها می بایست در تمام طول سال پیوسته کار کنند تا از سفت شدن مواد در مسیر خط تولیدجلوگیری شود. این گروه کارخانه ها از نظر تعداد محدود می باشند.

پيشنهاد هاي اعمال مديريت انرژي :

مديريت انرژي و روشهاي كاهش مصرف را مي توان در اعمال موارد زير خلاصه كرد :

ـ بهينه سازي ابعاد سالنها جهت صرفه جويي انرژي در تهويه محيط كار

ـ بهينه سازي ارتفاع سالنها جهت صرفه جويي در مصرف روشنايي

ـ استفاده از لامپهاي كم مصرف و پر بازده ، روشنايي موضعي ، هماهنگي زمان كار با زمان استفاده از روشنايي مصنوعي ]  لامپها [ و تميز كردن لامپهاي روشنايي .

ـ بكارگيري بالاستهاي الكتروني براي لامپهاي فلورسنت .

ـ سرويس هاي منظم كوتاه مدت و بلند مدت ماشين مانند روغنكاري ، تميز كاري ، تعويض قطعات معيوب ، تنظيم صحيح ماشينها براساس فاكتور هاي مواد اوليه خطوط توليد كه پيامد آن كاهش تلفات الكتريكي است .

ـ بكارگيري قطعات يدكي استاندارد

ـ اعمال كنترل كيفي محصول هر ماشين و تلاش براي كاهش درصد ضايعات خط توليد و جلوگيري از دوباره كاري در خط توليد.

ـ بهبود شبكة تغذيه الكتريكي براساس اصول فني و ايجاد امكان از نقاط مختلف شبكه براي كاهش تلفات .

ـ هماهنگي شروع به كار ماشينها واستفاده كامل از توان توليد واحد .

ـ تامين مواد اوليه مناسب و هماهنگ با مشخصات فني ماشينهاي توليد .

ـ عدم استفاده از بخاريهاي المنتي براي گرم كردن سالنها و بخش غير تولیدی.

ـ جداسازي برق مصرفي واحد هاي مسكوني و خانه هاي سازماني از برق كارخانه ها .

ـ متعادل كردن بار بين فازهاي مختلف در جهت كاهش تلفات شبكه .

ـ نصب خازن با طرفيت مناسب در نقاط خاص براي اصلاح ضريب قدرت و كاهش تلفات شبكه .

ـ استفاده از حداكثر ظرفيت ماشينها ( پرباري ) به منظور كاهش مصرف انرژي واحد محصول توليدي

به طوري كه از نتايج بررسيهاي انجام شده بر مي آيد ، مديريت انرژي با مديريت توليد ارتباط مستقيم دارد و همچنين واحد هايي كه در احداث آنها اصول فني رعايت شده است ، ميزان اتلاف انرژي كمتري دارد .                  منبع: http://www.krec.co.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 13:21  توسط fatemeh koohestani  | 

 آشنایی با پوست گردو

درختی نسبتا بلند با ارتفاعی حدود 5 تا 25 متر  ، و در حالت تک درخت دارای تاج و چتری بسیار گسترده است .

گل : تک جنس با گل پوش نامنظم .

میوه : شفت کروی ، میانبر آن پس از رسیدن خشک و به صورت ورقه هایی از درون بر جدا میشود .

موسم گل : اردیبهشت

اتشار جغرافیایی : تهران و اطراف البرز و به صورت خود رو در جنگلهای گیلان و مازندران ، غرب ، قصر شیرین ، اراک ، آذربایجان ، جنوب شرقی بلوچستان .

چوب آن نسبت به سایر چوبها بسیار گران است و میوه ان مصرف خراکی دارد و یکی از دانه های روغنی محسوب میشود . اگر پوست و یا برگ گردو را با دست مالش دهند دست سیاه  و به سختی پاک میشود و این به علت وجود ماده ای به نام تانن است که در تمام قسمتهای گردو فراوان یافت میشود ، ولی قسمت اعظم تانن (حدود 40 تا 60 درصد ) در میانبر میوه جای دارد که علاوه بر تانن دارای ماده دیگری به نام  Juglone است ، که به سهولت در مجاورت هوا اکسید میشود و به رنگ قهوه ای مایل به سیاه در می آید .

در رنگرزی ، بخصوص در مورد قالی ، از این گیاه به همراه سایر رنگها برای بدست آوردن رنگهای تیره استفاده میکنند . پوست گردوی سیاه و گردوی آمریکای مرکزی دارای اسید تانیک به مقدار کافی است و به سرعت رنگ میدهد و نیازی به کاربرد ماده ثبوت رنگ نیست ، زیرا وجود اسید تانیک عمل رنگرزی و ثابت کردن رنگ را انجام میدهند .

برای گرفتن رنگ از پوست گردو به دو طریق عمل میکنند :

1- پوست میوه را از آن جدا و در سایه خشک میکنند و برای رنگرزی مقدار مورد نیاز از آن را ، که غالبا آسیاب کرده و در آب ریخته اند ، پس از صاف کردن مورد استفاده قرار میدهند .

2 – میتوان با خیس کردن و سپس جوشاندن پوست گردوی تازه ، جوهر ان را به دست آورد و پس از صاف کردن از جوهر آن استفاده کرد ، که از آن حدود 30 درصد تانن بدست می آید .

اگر پوست خشک ان را بجوشانیم محلول قهوهای مایل به قرمز تیره بدست میآید که با اضافه کردن صمغ عربی به آن و ساییدن ، میتوان در خطاطی و نقاشی روی کاغذ از آن استفاده کرد .

     منبع :   ج . افشار -  ویکتوریا – فرایند و روشهای رنگرزی الیاف با مواد طبیعی – انتشارات دانشگاه هنر – ص   108و 109

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 13:20  توسط fatemeh koohestani  | 

پشم و مو و هر الياف دامي از همان آغاز در ريسندگي و بافندگي جاي خاصي يافت . در مناطقي نظير مصر و بين النهرين به دليل هواي گرم و رطوبي، كتان و پنبه كاربرد بيشتري داشت و قطعاتي از بافته هاي اين الياف در مقاير مربوط به امرا و شاهزادگان سلسله هاي حكومتي مصر ديده مي شود كه قدمت آنها بعضاً به 6000-7000 سال پيش مي رسيد . برخي از يافته هاي به دست آمده از مصر سپس آناتولي و بين النهرين كه قدمت آنها به عصر نوسنگي ، از هزاره ششم قبل از ميلاد، مي رسد.

پارچه هايي است كه بافت ساده با نخ هاي ظريف ريسيده شده بعضاً رنگ شده دارد و رنگ هاي به كار رفته عموماً رنگ هاي گياهي است .

در برخي از نقاط اطراف درياي مديترانه كه احتمالاً مسكوني بوده آثاري از تور، طناب، نمد ونخ هاي تابيده پرزدار عمدتاً كتاني با رنگ آبي رنگ شده يافت شده است . قطعه اي از پارچه اي ضخيم مربوط به هزاره دوم قبل از ميلاد در دست است كه احتمالاً متعلق به چادري مقدس(معبد) بوده و زردرنگ  است . در منطقه اي كه اين پارچه يافت شده(در سواحل مصر) مقاديري پارچه كتاني و بافته هاي ديگر به دست آمده است كه نشان از تجاري بودن منطقه دارد.

همان طور كه گفته شد وجود چرخه هاي ريسندگي در منطقه ايلام ، در غرب ايران متعلق به هزاره پنجم قبل از ميلاد از وجود بافندگي و برخي توليدات به آن خبر مي دهد با فترتي در حدود دو هزار سال قبل در اين منطقه پديد آمد. آثار نساجي و بافت پارچه را در مناطق زير نفوذ سومري ها و آشوري ها و به خصوص بافت پارچه هاي رنگين را در بابل مي توان پي گرفت . كشف ميله اي مسي كه نوعي ابزار ريسندگي است در تپه حصار دامغان .از تداوم ريسندگي و بافندگي در ايران در هزاره دوم پيش از ميلاد خبر مي دهد با تجديد حيات فرهنگ اقوام قومي ايراني و افزايش اقتدار مادها و اينكه آنان اقوامي گله دار و دامدار بوده اند مي توان استفاده از پشم و الياف دامي را درآن دوره به خوبي توجيه كرد .اسناد و مدارك بعدي حاكي از آن است كه امرا و حكام ماد به موازات كسب اقتدار و افزايش تجملات و شكوه دربارهاي خويش استفاده از لباس ها  پارچه هاي گران بها و زينتي را نيز افزايش دادند به شكل  تزئينات لباس هاي دربار ماد چه در همان زمان و چه در حكومت هاي بعدي از جمله پارسها توجه و ازآنها تقليد مي شده است.

امپراطوري گسترده و قدرتمند هخامنشي نه تنها خود از صنايع و توليدات دنياي زير سلطه اش در تجملات وتزيينات دربار و پايتخت خويش استفاده مي كرد بلكه با حمايت از حرفه ها و صنايع به توليد بسياري از كالاها و به خصوص انواع پارچه نيزمي پرداخت پارچه هايارغواني كه امرا و سرداران هخامنشي استفاده مي كردند به احتمال زياد با رنگ ارغواني مشهور به دست آمده از صدف هاي دريايي رنگ مي شد و شهرت جهاني داشت .

فرش پازيريك كه در حدود سالهاي 1945 ميلادي، پرفسور رودنكو روسي در گور يكي  امراي سكايي در دره آلتايي در مرز مغولستان  سيبري كشف كرد به گواهي غالب باستان شناسان فرشي است كه به دليل شباهت مطلق نقوش آن با طرح هاي رايج عصر هخامنشي ايراني است و به احتمال زياد اين فرش درپاريس ويا نواحي زير سلطه فرهنگي ، سياسي ايران بافته شده است .

وجود اين فرش كه فرشي كارگاهي است و طراحي شده با بافت و ساختاري دقيق است نه فقط بر وجود صنعت گسترده فرش بافي بلكه بر وجود صنايع پيشرفته نساجي گواهي مي دهد. رنگ هاي به كار رفته در اين فرش كه در نهايت زيبايي و هم آهنگي است از وجود مراكز رنگرزي كه درآنها از رنگ هاي گياهي و يا رنگ هاي رايج زمانه از جمله صدف هاي ارغوان و غيره استفاده مي شد، خبر مي دهد.

بعداز سقوط حكومت هخامنشي به دست اسكندر وي بسيارسعي كرد كه فرهنگ يوناني از جمله پوشاك و شيوه زندگي يوناني را در ايران گسترش دهد. اگرچه معدود مجسمه ها و آثار باقيمانده از آن دوران نمودار رواج اين فرهنگ به خصوص لباسهاي پرچين با رنگ هاي ساده و روشن يوناني است ، در كمتر از يك قرن شهرت بافته هاي ساساني به هويت و فرهنگ خاص ايراني مرزهاي عالم را در مي نوردد.

در دوره ساساني ايجاد راههاي كاروان رو، فراواني وسايل حمل و نقل و ايجاد ايستگاه ها و كاروانسراها گسترش توليدات مختلف نظير شيشه سازي و ساخت ابزارفلزي و به خصوص منسوجات پشمي و ابريشمي را به دنبال داشت همچنين تسلط ايران بر راههاي كاروان رو تجاري واردات ابريشم لازم براي نساجي ايران را موجب شد.

از سوي ديگر نظير امپراطورهاي قدرتمند گذشته، استفاده از صنعتگران و هنرمنداني كه از كشورهاي ديگر به اسارت گرفته مي شدند امري عادي و رايج بود با آنكه صنعت نساجي و قالي بافي دوره ساساني در حد شكوفايي  پيشرفت بود از وجود برخي از اين صنعتگران به خصوص بافندگان رومي دررشد و بهبود صنايع نساجي مناطقي نظير شوشتر ياد شده است . علاوه بر توليد فرش ، توليد پارچه هاي ابريشمي و ديباي شوشتر و تافته ها و حريرهاي ابريشمي بخصوص با استفاده ازابريشم هاي وارداتي از چين در مراكز عمده توليد نظير شوشتر و شوش و جندي شاپور و به طور كلي سيستان و خوزستان رواج كامل داشت برخي از پارچه هاي باقيمانده از ذوران ساساني در قبور حكمرانان مصر وبعدها در كليساهاي اروپا در قرون وسطي پيدا شده است .

كشف نمونه هايي از پارچه هاي دوره ساساني كه شاهكارهايي از ذوق و ظرافت وهنر طراحي رنگ رزي به حساب مي آيند ناشي از وجود صنايع پيشرفته رنگرزي و نساجي و بي ترديد بافت فرش است كه افسانه فرش بهارخسرو(بهارستان) اعتبارآن را به اوج مي رساند.

شرح اين فرش افسانه اي درغالب نوشته هاي مربوط به قرون اوليه اسلامي آمده است آنچه درباره اين فرش گفته مي شود علاوه بر اشاره به استفاده ازسنگ ها و جواهرات و تزيينات گران بها و بي مانند استفاده از رنگ هاي زيبايي است كه تمام  فصول را به نحو حيرت انگيزي در مقابل نگاه بيننده قرار مي داده است.

به رغم دوران فترت و انفعال ايرانيان درقرون اوليه اسلامي تداوم توليد پارچه و قالي به خوبي احساس مي شود در كمتر از صد سال بارگاه باشكوه خلفاي تازه به قدرت رسيده به خصوص عباسيان وارث هنر و مهارت و تجربه صنايع شكوفاي دوره ساساني مي شود. جامه هاي رسمي و پرده هاي ابريشمي فاخري كه شهرت بسيار داشتند، فرش هاي عالي جهرم. بافته هاي حرير و پرند اصفهان ، گلابتون مرغوب طبرستان و نيشابور . طلاسان هاي عالي كرمان و ديبا و فرش هاي نخي ابريشمي شوشتر كالاهايي است كه حتي در قرون وسطي نيز به همراه نام ايراني به همه دنيا مي روند . در تمام اين سالها همواره فرشهاي دستباف چه به صورت غنايم و چه به صورت هدايا از سي شهرهاي ايران در دربار خلفا و حكمرانان  عرب حضور دائمي داشت .

تأثيرهنرهاي ايراني نظير معماري و سفال گري و به خصوص پارچه در غال كشورهاي دور و نزديك و در حوزه گسترده حكومت بيزانس در تمام قرون وسطي ديده مي شود. در قرون بعد نيز در دوران آل بويه و سپس سلجوقيان به وجود كارگاه هاي رنگرزي  بافت به صورت كارگاه هاي صنعتي و توليدي در بسياري شهرهاي ايران نظير يزد، كاشان و اصفهان اشاره شده است. در اين كارگاه ها علاوه بر بافندگان، رنگ رزان به طور دائم حضور داشتند و تجربه و مهارت و ذوق خود را در اين رنگرزها به كار مي گرفته اند. شهرت ايرانيان در رنگ سازي و دريافت ارزش رنگها به خصوص در زمينه هاي مربوط به كتاب سازي و منياتور نيز به مرزي رسيده بود كه با گسترش مكتب هنري برجسته اي نظير مكتب هرات ايرانيان به عنوان استادان رنگ ساخته مي شدند.

كلاويخو در سفرنامه اش از نگار جامه ياد مي كند و مي گويد:همان طور كه از اسم آن پيداست پارچه اي داراي نقش و نگار بود و در تار وپود آن از رشته هاي زر يا نخ هاي رنگين استفاده مي شد . به دست پارچه بافان زبردست بافته مي شد و لطف و زيبايي آن معرف ثروت سلاطين و فروانوايان وقت بود اين لباسهاي فاخر را تنها سلطان نمي پوشيد بلكه گاه به عنوان خلعت به ديگران اعطا مي شد .كسي كه مأمور صباغي و رنگ پارچه ها و ابزار كار بافندگان و حقوق آنان بود خدايگان طراز خوانده مي شد.

دربارة زيبايي و ظرافت نقاشي ها و مينياتورهاي مكتب هرات كه بعدها به تبريز و سپس اصفهان منتقل شد، بسيار گفته شده است طراحان و نقاشان اين هنرها طرح ها و نقوش درخور تحسين منياتور را به شیراز منتقل كردند و با وجود دقت و ظرافت و مهارتي كه در اين طرح ها به كاررفته است نمي توان آنها را بدون توجه به رنگ هاي انتخابي برايشان كه نتيجه و شاهكار تلاش و زحمت هنمرندان گمنام رنگرز است در نظر گرفت . رنگ هاي درخشان و بي بديل منياتورها عمدتاً حاصل رنگهاي معدني شناخته شده از تركيبات و سنگ هاي معدني رنگيني نظير كرم و اخرا و لاجورد و غير بودكه همراه باطلا براي تذهيب  تشعير منياتورها به كار مي رفت اما رنگ هاي فرش با استفاده از گياهان و طبيعي  به كمك مهارت استادكاران رنگرز به حد و دامنه اي رسيد كه به تدريج ديگر هنرها و صنايع دستي را ر سايه قرارداد روناس و نيل و اسپرك و پوست گردو  پوست انارو زعفران وساير رنگهاي گياهي كه ازصدها سال پيش بشر شناخته بود به دست هنرمندان رنگرز ايراني جلوه اي يافت كه در هيچ كجاي ديگر جهان تقليد شدني نبود.

به دلايل بسيار روشن كه مهمترين آن نا امني شغلي و اجتماعي بود صنعتگران از جمله رنگرزان سعي در مخفي نمودن رموز كارخويش داشتند شايد به همين دليل است كه ما امروز اشارات اندكي از روش كارشان و از آن كمتر نام وارزش كار آنان در دست داريم .

 دانشمند انگليسي هلكوت كه در قرن شانزدهم مي زيست به يكي از بازگانان هم ميهن خود مي گويد: در ايران فرشهايي از پشم زبر كه در دو طرف داراي ريشه هاي نخي است خواهي ديد . اين فرشها بهترين انواع فرش عالم  رنگ هاي آنها بهترين و زيباترين رنگهاست . تو بايد به اين كشورها بروي و به انواع وسايل بايد متوسل شوي تا بتواني از مردم آنجا طرزرنگ كردن(خامه) قالي را ياد بگيري . زيرا اينها به طوري رنگ شده كه باران و سركه و شراب در رنگشان تأثير نمي كند چون تو اين علم را از آنها آموختي به اسرار آن دست خواهي يافت و خواهي توانست در رنگ كردن فرش آن را به كار بري و به تداوم آن اطمينان داشته باشي زيرا  رنگي كه در رشته هاي زبر ثابت باشد قطعاً در رشته هاي باريك منسوجات ثابت تر است البته بايد از رنگ هاي مايع و وسايل رنگرزي و بهاي آنها آگاه شوي.

شاردن نيز در سفرنامه خود با تحسين و ستايش از توليدات نساجي و مخمل و حرير كاشان مي گويد: صنعت رنگرزي در ايران بيشتر از اروپا توسعه و ترقي يافته است چون رنگهاي اين كشور داراي روشني و جرم نسبي بيشتر است و چندان زود زايل نمي شود ولي افتخار اين فن بيشتر از هنر صنعتي ايارانيان . منوط به خصوصيات هوا و اقليم آن كشور است زيرا محيط خشك و صاف  اين سرزمين موجب درخشش مخصوص رنگهاست  و همين طور عناصري در رنگ آميزي و رنگرزي به كار مي برند گل يا خاك سرخ و روناس( اپوپوناكس) است و اين دو عنصر در ايران فراوان اند بقم قرمز كه از اروپا داده مي شود و بقم ژاپن و نيل هندي كه از هندوستان مي آيد رنگرزان علاوه بر مواد مزبر از نباتات نيز استفاده مي كنند رستني هاي بسيار و نباتات طبي متعددد  خود كشور صمغات و پوست هاي درختان ميوه مانند گردو انار و عصاره ليمو و لاجورد كه كلمه آزور را ما از آن ساخته ايم از سرزمين همسايه ايران ازبكستان وارد مي شود ولي كشور ايران مخزن عمومي آن است.

بعد از دوران صفويه بر اثر حوادث تاريخي و دردهایي كه بر ايران مي گذرد سقوط عمومي در صنايع و توليدات ايران شاهديم در عصر قاجار اين سقوط به نفع واردات كالاها و توليدات خارجي افزايش مي يابد با اين وصف اسناد تجاري در دست است نشان مي دهد كه حتي دوران قاجار صادرات ايران در بعضي از اقلام داراي ارزش بوده و بر واردات پيشي داشته است بهترين نمونه را در رشد  شكوفايي و گسترش صارات فرش در اواخر دوره قاجار مي توان ديد به رغم آسيب جديي كه به بسياري از صنايع و توليدات بومي و سنتي وارد شد فرش دستباف رشد چشمگيري يافت در اينباره تجار خارجي دخالت و نظارت مستقيم داشتند حاصل اين امر اگر چه به نفع فرش ايران بود ولي به دليل تأثير و نفوذ بازارهاي خارجي آسيب هاييي بر فرش ايران وارد آمد كه دلايل آن را قبل از هرچيز در نفوذ توليدات صنعتي از جمله رنگهاي سنتزي مي توان يافت.

رنگرزان محلي دركارگاههاي رنگرزي از رنگهاي طبيعي است استفاده مي كردند و آنها را تبديل به خامه های رنگين و زيبايي مي كردند كه نقوش فرش را تجسم مي بخشيد در دوره صفويه فرش بافي رسمي(كارگاهي) براي بافت فرشهاي بزرگ پارچه رشد يافت كه خواست دربار و يا براي هديه به كشورهاي خارجي بود.

در تمام ااين احوال و بعدها نيز در دوران رشد مشاركت شركتهاي خارجي در توليد فرش ايران وجود رنگ هاي گياهي و طبيعي و استفاده از رنگرزان ماهر و كارگهاي رنگرزي محلي امري جدايي ناپذير از بافت پارچه و فرش بوده است.

با گسترش كار اين شركتها و نياز بيشتر به شم رنگ شده به تدريج رنگهاي شيميايي كه چندان زماني از توليد آنها نمي گذشت به كارگاههاي رنگرزي راه يافت در گزارشي مربوط به سال 1894 با تحسين از كار شركت هاي خارجي و رؤساي شركت زيگلر كه از توليدكنندگان بزرگ آن سالها در اراك بودند آمده است : آنها در اين تأسيسات داراي خامه هاي مسكوني براي كاركنان و مأمورينشان و انبارها و بالاتراز همه صباغ خانه بودند و آنها مي خواستند مرغبوترين رنگ را به دست آورند.... آنها كهكشاني ازرنگ تلانبار كرده بودند

 در ادامه همين گزارش درباره چندين شركت ديگر در همين زمان با تأسف مي گويد: آنها به خاطر يك امساك بي اهميت در رنگرزي از رنگهاي جوهري استفاده مي كنند ولي در اثر استفاده از رنگهاي قرمز و سبز و آبي كه همه از پشم هاي با رنگ جوهري است ........ جاي تعجب است كه ايرانيان كه توليدات كارگاههاي قالي بافي نسل هاي سابق كشور خود را مي شناسند و به آن مباهات مي كنند يك چنيني ناهم آهنگي را در قالي هاي مورد مسامحه قرار داده ..... شاهد ورود رنگهاي جوهري را به ايران قدغن كرد ولي هنوز وارد مي شود....... به من گفتند كه اين جوهر بيشتر ازآلمان وارد مي شود و در جعبه هاي قند از بغداد و در حلبي هاي نفت از قفقاز به صورت قاچاق وارد ايران مي شود.

اين واقعيت تلخ كه بعدها با نام رنگهاي انيليني حضور آشكاري در فرشهاي ايران پيدا كرد چندين بار مورد اعتراض و ممانعت مسئولان وقت قرار گرفت از جمله تشكيل كميسيوني در سالهاي اوايل بعد از انقلاب مشروطه بود كه بازرگانان را از صدور فرش هاي رنگ شده با انيلين مانع مي شد و متأسفانه به علت مقاومت و اعتراض و ناآگاهي برخي از تجار اين مسئله پي گرفته نشد.

درتحولاتي كه طي صد سال اخير در فرش ايران پيش آمده است  تاريخ آن دركتاب هاي ديگر به تفصيل بيان شده همواره بر اين اصل تأكيد شده است كه تصور از فرش خوب و با ارزش ايراني بدون نقش و رنگ هاي اصيل آن غيرممكن است هر دو اين عناصر ارزش ماهيتي و هويتي در فرش ايران داشته اند و بي هيچ ترديدي تغيير رنگهاي اصيل و كهن ايراني در فرش ، زياني كمتر از تغيير بي دليل نقشهاي بومي و اصیل ايراني ندارد اين مطلبي است كه در اين كتاب بدان پرداخته خواهدشد.

 

 

 

 رنگزاها

 

 

 

مقدمه : اصطلاح رنگرزي تقريباً منحصر به صنايع نساجي مي شود . رنگرزي به معني رنگ كردن الياف ، پارچه ، نخ ، و ديگر مواد نساجي مي باشد كه هر كدام داراي كيفيتهاي متفاوتي  از يكنواختي و پايداري در برابر شستشو و در معرض محيط ممكن است ميباشد .. رنگرزي ارتباطي خاص يا رنگ آميزي الياف نساجي دارد . الياف اصلي كه كاربردي گسترده در ساخت منسوجات دارند شامل پشم ، ابريشم ، نخ مي باشند و ديگر روش هاي رنگرزي اين رشته ها از بنياد مختلف هستند . لازم شده است كه مطالعه عميات رنگرزي را تحت موضوعات جداگانه رنگرزي پشم ، رنگرزي ابريشم و رنگرزي نخ طبقه بندي  كنيم .

 

رنگرزي از لحاظ لغوي به معناي رنگ بخشيدن به الياف منسوجات مي باشد ؛ رنگ بايستي به طور يكنواخت در الياف نساجي پخش شود و نبايد بر روي سطح آن قرار گيرد . اين مقوله نقاشي مي باشد نه رنگرزي . ] تمايز بين نقاشي و رنگرزي اين است كه اولي كاربرد رنگدانه چسبنده براي سطح يك تقريبا طبيعي است ، در صورتي كه رنگرزي شامل نفوذ مواد رنگزا در عمق الياف نساجي مي باشد كه اين با استفاده از برخي از موادي مي باشد كه داراي ويژگيهاي رنگرزي هستند و بعنوان مواد رنگزاي شناخته شده اند . وقتي مقدار كمي از مواد رنگي براي اجناس بكار مي رود ، اين فرآيند معمولاً به عنوان رنگ آميزي شناخته شده است ، وقتي كه يك ماده سفيد را بخواهند متمايل به آبي كمتر به آن رنگ آبي مي زنند يا وقتي كه به منظور رنگ ويژه نخ مصري به آن قهوه اي كم رنگ مي زنند . تغيير رنگ اصطلاح خاص براي رنگ آميزي برخي مواد با محلول رنگي مي باشد ، مثل رنگ آميزي كاغذ ، سنگ مرمر ، عاج و غيره [ به منظور اينكه رنگ به درون اليلف نفوذ كند .رنگ آميزي ماده بايد در شكل محلول به كار رود . در اين جا اختلاف بين رنگدانه ها و مواد رنگي بيان مي شود ، اولي ماده رنگي حل شدني است كه معمولاً مجموعه اي از اشتقاقات كربن مي باشد . در صورتيكه دومي ماده غير قابل حلي است كه اكثر آن منشاء معدني دارد . اما همه حل شدني هايي كه رنگ كننده مواد هستند رنگدانه نيستند ؛ بعنوان مثال محلول سولفات مس داراي رنگ آبي تيره است ؛ بيكرومات پتاسيم در محلول داراي رنگ نارنجي تيره است ؛ اگر پشم با اين محلول اشباع شود ، نياز به يك رنگ آبي يا زرد خواهد داشت ، همانطور كه اينگونه است اما اين رنگ مي تواند با شستشو با آب بسادگي از بين برود . بعضي از محلول هاي رنگي در شكاف هاي بين الياف باقي مي مانند .. پشم داراي ميل تركيبي با برخي رنگزاها مي باشد . پشم با مواد رنگزا تركيب مي شود و بدينوسيله براي هميشه رنگي باقي مي ماند . واضح است كه سولفات مس و بي كرومات پتاسيم رنگدانه ناميده نمي شود . در اين جا اصول ديگري وجود دارد كه بايستي مورد توجه قرار گيرد . عوامل شيميايي متفاوتي را بايد در ارتباط يا بيشتر رنگي بكار گرفت . كه اين در جهت ثمر بخش بودن آن است و به منظور داشتن ديدي روشن در فرآيند رنگرزي اصل و عمل اين كار باستي درك شود . بررسي رنگرزي واقعاً يك شاخه ويژه شيمي مي باشد ؛ براي همين اين ها نه تنها فرآيندهايي كم و بيش شيميايي هستند بلكه علم مواد گوناگون بكار رفته اصولاً علم شيمي است . پس رنگرزي به عنوان يك علم شاخه اي از شيمي كاربردي است كه براي موضوعات خود به مطالعه الياف نساجي ، مواد رنگزاي و مواد شيميايي لازم بعلاوه واكنش هاي شيميايي كه بوسيله اين فرآيند انجام مي شوند ، مي پردازند . چاپ بافته ها نيز يكنوع  رنگرزي است كه در هر كدام رنگ تنها براي برخي از بخشها بكار مي رود . اين عملا در اصل همانند رنگرزي مي باشند . اختلاف اصلي شامل روش هاي مكانيكي بكار برده شده در رنگ است . روش هاي يكسان ديگري وجود دارد . مثل رنگرزي اسپري ( افشان ) ، كاغذ گرده برداري ( شابلون ) ، باتيك و غيره . اصول رنگرزي اساسا در همه موارد يكسان است .

ياد آوري روش هاي اين مقاله در استفاده از مواد رنگي براي هدف هاي تزئيني و زينتي سئوالاتي در رنگرزي ايجاد كرده است . در زمانهاي گذشته ، زماني كه تقسيم كارگر همانند زمان معاصر انجام نمي شد ، رنگرز در تماس با مواد دقت بيشتري به خرج مي داد كه در نتيجه نسبت به امروز ماهر تر بود رنگرزي در سبك ياتيك و در بكار گيري رنگ براي طراحي توسط مقداري از هنرمندان رنگرزي انجام شده است و يك كار عالي و ستوده به نظر مي آيد . حقيقت اينجاست كه افراد غير حرفه اي اين كار را بدون آگاهي از امكانات رنگرزي انجام داده اند كه اين با مهارت بسيار كم و در تكنيك و يا حتي بدون آن صورت مي گيرد . خلاقيت و مهارت زياد در تكنيك در ايجاد نتايج خوب در اين نوع روش از هنر رنگرزي همانند نقاشي يا ديگر اشكال ارائه هنري به صورت اساسي مي باشد . سبك ياتيك براي لباس و در جهت استفاده ويژه در لباس ويژه با بافت زينتي مي باشد . براي مثال ، اين روش از رنگرزي براي كالاهاي ابريشمي مورد استفاده در ساخت كمر بندهاي بانوان يا لباس هاي زنانه بكار مي رود . سبك باسمه كاري نياز به يك روش پر مهارت در كنترل مواد مي باشد كه اين به منظور بدست آوردن نتايج خوب است ، در غير اين صورت طرحهاي ناشيانه ايجاد خواهد شد . همانطور كه هر دو اين روش ها غالباً نياز به رنگرزي يك رنگ بر روي رنگ ديگري دارند ، رنگرز بايد آگاهي اوليه از چنين تركيبات رنگي داشته باشد و هدف آن بدست آوري نتايج مي باشد . در رنگرزي بايد خلاقيت عمل به كار رود كه مربوط به كارهاي دستي است . اين اشتباه هميشه شامل حال غير حرفه اي ها مي شود . اينكه در هر نتيجه غير عادي جزء هنر است كه در اين جا خارج ، بحث مي باشد . تنها آنچه كه نتيجه هنري را بوجود مي آورد شايد توجيه آن مشكل باشد و هيچ شكي در اختلاف بين سليقه خوب و بد به صورت غريزي نيست و اين فرآيند تنها در حين تجربه ايجاد شود . كاربرد رنگ ها با استفاده از گرد برداري در واقع شكلي از نقاشي دستي مي باشد با استفاده از گرده برداري مي توان الگو بدست آورد و از برس بجاي قطعات نقاشي استفاده مي شود . كار گرده برداري ( شابلون ) بسيار حساس است و براي عمل رنگرزي سازگار است و در اين كار استعداد شخصي داراي اهميت فراوان است . كاربرد رنگ در عمل گرده برداري كه نيازي بسيار به روش هاي رنگرزي دارد بايستي با آگاهي هاي لازم در موارد رنگي صورت گيرد . بدون اين آگاهي و كاربرد عملي مناسب آن ، رنگهايي كه در روش گرده برداري بدست مي آيند . بدون اين آگاهي و كاربرد عملي مناسب آن ، رنگهايي كه در روش گرده برداري بدست مي آيند كمي بيشتر از طرحهاي سطحي هستند . اين رشته ها براي رنگرزي در اين كشور رشته اي گسترده مي باشد و امكانات زيادي براي ايجاد محصولات هنري وجود دارد كه در رشد و تشويق هنر مؤثر است . از طرفي ديگر ، اين نوع حرفه مورد تقاضاي هنرمندان اهل ذوق مي باشد شيميدانان رنگ و منسوجات به همرده رنگ شناسان كارخانه هاي  مواد رنگي توجه كمي به احتمالات هنر رنگريزي داشته اند . اما رنگ شناسان بايد هنر رنگرزي را تشخيص دهند و بشناسند . و مواردي هم وجود دارد كه هنوز در رشته رنگرزي كشف نشده اند و ممكن است در طول استفاده از مواد رنگي كشف شوند . همانطور كه يك زمينه رشته اصلي رنگرزي مي باشد . خوب است كه اين موضوع را تا حد امكان گسترش دهيم . رنگ شناسان و توليد كنندگان مواد رنگي بايستي توجه بسيار جدي داشته باشند . رشته مورد نظر در طراحي روش هاي خلاق در كاربرد مواد رنگي بايستي براي رنگ شناس ثابت شده باشد . البته احتمالاتي وجود دارد كه اين فرآيندها ممكن است مطابق با توليدات بزرگ باشد كه نتايجي با سطح بالاي كيفيت ارائه خواهد داد .

2) تاريخي  - با توجه به موارد تاريخي ، قدمت رنگريزي با صنعت نساجي يكسان است و مطابق با اسناد نوشته شده تاريخ بشري است . دقيقاً در اين رابطه ميل سازنده بشري در جهت پوشاندن خود از نامساعدي آب و خوا منجر به نتايج هنري مي شود . از اسطوره شناسي يونان ما در مي يابيم كه اردني ، خداي زن تا بنده دفتر اديون رنگرز پشم بود كه هنر رنگرزي را به ديگران نشان داد . شايد قديمي ترين گزارشات در رابطه با دوران صنعت ملل باستان آنهايي باشند كه در طبقات تاريخي چين بدشت مي آيند ؛ از طريق اين گزارشات مابه نوع رنگرزي ابريشم در 2600 سال قبل از ميلاد پي مي بريم . مواد رنگي استفاده شده از گياهان مختلف بدست مي آمدند . رنگرزي و صنعت مربوط به آن ، از خيلي پيش ها كاربرد داشته اند و اين استعمال توسط ايالت هاي هند شرقي بود ] هندوهاي باستان با تعداد بيشماري از مواد رنگي گياهي آشنا بودند ، با وجود اين ما از اصل و ويژگيهاي اين مواد چيزي متوجه نمي شويم و يا اينكه خيلي كم متوجه مي شويم . حتي براي رنگهاي اصلي در حال حاضر در هند به كار گرفته مي شوند مطالعات كمي صورت گرفته شده است . عمل رنگرزي كه بوسيله خمره تخمير انجام مي شد به نظر مي آيد كه منشاء آن در هند باشد . [ در مورد  مواد نگ اميزي بكار گرفته شد . توسط مردم باستان در رنگرزي مي توان گفت كه اين مواد  همگي از مواد معدني و گياهي مي باشند .

در لن زمان رنگرز به جنگل و گياهاني را كه ويژگي رنگرزي داشتند را جمع آوري كرد . و با جوشاندن انها در اب مواد رنگيشان را استخراج كرد . و اين مايع جوشانده را به صورت حمام رنگ به كار گرفت  . استفاده از دندانه ها ( موادي كه رنگ را ثابت و پايانگه مي دارند ) نيز براي اكثريت مواد رنگي گياهي شناخته شده اند . در حقيقت نشان دادهنده است كه با استفاده از دندانه هاي فلزهاي مختلف رنگدانه هاي مختلفي ايجاد مي شود . رنگ نيلي از زمان هاي خيلي قدمي و به طور گسترده كار برد داشته است . مخصوصاً در كشورهاي آسيايي كه اين مخصوص توليد رنگهاي آبي مي باشد . ] يك لباس رنگ شده يا رنگ نيلي در 3500 سال بعد از ميلاد مسيح يافت شده است و تحقيقات مربوطه نشان داده است كه مصريها از اين نوع رنگ 2500 سال قبل از ميلاد استفاده مي كردند . [ رنگ قرمز از استخراج مواد و ديگر محصولات گياهي براي رنگرزي رنگ زرد به كار مي رفتند . در تاريخ اروپا فينيقيه اي ها ظاهراً در مهارت رنگرزي مشهورترين بودند و پارچه هاي رنگي زيباي آنها سوژة تجارت گسترده آنها با ديگر ملت ها بود . رنگيزة ارغواني معروف كه منشأ آن  فينيقيه اي ها است و ارزش بالا و زيباي آن بعنوان نشان سلطنتي تلقي شده است . ] كاژيره براي رنگ كردن ابريشم براق توسط مصريها به كار مي رفت . يوناني هاهم از آن بعنوان رنگ درباري استفاده مي كردند و حتي در ايرلند باستان ( قرن هفدهم ) شنل پادشاهي با آن رنگ مي شد . اين ماده در قديم بعنوان  ميوه بدون دانه رنگيزه اي شناخته شده بود و به نظر مي آمد كه يك محصول گياهي باشد . اين رنگيزه تا قبل از ميلاد يهود براي مصريها شناخته شده بود و گفته مي شود كه توسط فينيقيه اي ها كشف شده است . يهوديان آن را تولد مي خواندند و مصريها آنها رنگ كرمي مي خواندند . در فارس اين رنگ حتي بعد از رنگيزه  ارغواني كاربرد بيشتري داشت . ] كه رنگ قرمز روشن از رنگيزه هاي گياهي توليد مي شد . [ . ] توضيح كامل تري توسط پليني در بخش هاي مختلف كتاب تاريخ طبيعت انجام شده كه اين در رابطه با اصل رنگ ارغواني و روش هاي بكار رفته براي بدست آوردن آن از نرم تن صدف دار بود و به عنوان وسيله اي براي رنگ دار منسوجات بود . [ مواد  رنگي از برخي از نرم تن هاي صدف دار بدست امده بود كه در طول ساحل جمع اوري شده بود و تحقيقات كنوني نشان داده است كه اين نرم تن صدف دار داراي مواد رنگي مي باشد . رنگيزه هاي مستقيماً از اين نرم تن صدف دار بدست مي آيند و محصول آن 4/1 گرم رنگ خالص است . با توجه به گفته پليني يونان در زمان الكساندر بزرگ با هنر رنگ آميزي پشم در رنگ ارغواني و ديگر رنگها آشنا بود و همچنين در رنگرزي رنگهايي مثل مشكي ، زرد ، آبي و سبز كه با شستن آب از بين مي رفتند . روماني ها با تعدادي از رنگهاي مختلف آشنا بوند و آنها را به رنگهاي اصلي و فرعي تقسيم كرده بودند : رنگهاي اصلي براي رنگ كردن پوشاك زن و مرد بود در صورتيكه رنگهاي فرعي فقط براي يك مورد از اين دو جنس كاربرد داشت . مثلاً رنگ زرد براي لباس هاي عروس بكار مي رفت . اين يك طبقه بندي جامعه شناسي چشمگير رنگها بود . پليني شرح مختصري در مورد مواد استفاده شده در رنگرزي داده است . او زاج سفيد را تسريح كرد و آن را در انواع سياه و سفيد طبقه بندي كرد . با وجود اين از گفته هاي پليني در مي يابيم كه روماني ها با هنر رنگ آميزي پشم آشنا بودند . به نظر مي آمد كه آنها از علف هاي دريايي براي ثابت كردن رنگ سفيد استفاده مي كردند . روماني ها نيز جوهر دباغي را بعنوان يك رنگيزه سياه بكار مي بردند و براي اين منظور از جوشانده پوست درخت بلوط هم استفاده مي كردند . رنگيزه هاي درختي براي رنگ زرد و صدف ها براي قهوه به كار مي رفتند و روش كاربردي آنها همانند روش كاربرد بي رنگ نيلي بود . رنگ هاي قرمز از ريشه هاي گياه روناس بدست مي آمدند ؛ و همچنين از ريشه كلم قرمز گرفته مي شود و نام تجاري آن آلكانا مي باشد و در حال حاضر اين رنگيزه ها بعنوان رنگ ارغواني بكار مي روند و در قديم مواد رنگي ديگر از برخي از نرم تن هاي صدف دار بدست مي آمدند .

(2) معمولاً ماده اي كه بايد رنگ آميزي گردد ، يك حالت يكنواخت و ثابتي دارد و فشرده است و مايع رنگ به وسيلة چند پمپ يا فشار هوا در اطراف آن ماده يك حركت چرخشي پيوسته دارد . ماشين ها و دستگاه هايي كه خاص اين فرآيند هستند امروزه رايج زيادي يافته اند : از جملة قابليت هاي دستگاه هاي مذكور اين است كه مي توانند مقادير بسيار زيادي داده را در يك فضاي اندك جاي دهند و علاوه بر اين ، بر خلاف دستگاه هاي نسل قديم كه بر اساس خاصيت سايش و اصطكاك كار مي كردند ، به كالاي مورد نظر آسيبي وارد نمي سازند . اگر از ديدگاه اقتصادي به قضيه بنگريم ، مادة رنگي ، آب و بخار نيز بي اهميت نيستند .

ساختار و روش هاي عملكرد انواع مختلف دستگاه هاي رنگرزي با ذكر جزئيات عمل در پي خواهد آمد . بهره برداري عملي از اين ماشين ها مستلزم انجام چندين فرآيند متوالي به شرح زير است :

1)            شستشو ( يا مرطوب كردن )

2)            رنگرزي ( كه شامل يك فرآيند نه چندان ساده است )

3)            آبكشي

4)            سانتريفوز نمودن الياف

5)            خشك كردن

در عين حال طبيعت دقيق و ماهيت اصلي اين فرآيندها و وسايلي كه در طي هر يك از آنها مورد استفاده قرار مي گيرند شديداً به ويژگي و شكل ماده اي بستگي دارد كه بايد رنگ شود .

6.آب و بخار موجود در  حمام ويژه رنگرزي  . از آنجا كه آن در يك مقياس وسيع تقريباً در تمامي فرآيندهاي عمليات رنگرزي مورد استفاده قرار مي گيرد ، لذا لازم است در يك اتاق رنگرزي كاربردي ، به دقت مورد نظر قرار داشته باشد . آب ، گذشته از اين كه بايد به فراواني در دسترس باشد و از قيمت اندكي نيز برخوردار باشد ، بايد از نظر كيفيتي هم داراي شرايط بخصوصي باشد ؛ درجه سختي پايين و دارا بودن كمترين ميزان آهن ممكن . با در نظر داشتن اهميت و نقش آب در عمليات رنگرزي ، مي توان در طي اين فرآيند بيشترين بهرة ممكن را از آب كسب كرد .

مقدار آبي كه در طي يك عمليات رنگرزي مورد نياز است ، بستگي به نوع و خصوصيت الياف كالا دارد ؛ دقيقاً مثل ساختار و شكل دستگاهي كه عمل رنگرزي در آن صورت مي پذيرد . وقتي كه كالاي رنگ آميزي شده در محيط باز خشك مي شود ، ديگر نيازي به متراكم كردن و تنگ هم چيدن آنها در داخل دستگاه نيست ؛ ولي در عوض در جايي كه بايد كالاي مورد نظر در محلول قرار داشته باشد ، به اندازة كافي آب نياز است تا بافته هاي درون دستگاه را به دقت جابجا كند . پنبه نسبت به پشم يا ابريشم مقدار آب كمتري به خود مي گيرد ؛ چون يك الياف متراكم تر است و از نخ هاي چگال تري تشكيل گرديده . مقدار آبي كه پنبه به خود جذب مي كند حدود بيست برابر وزن آن است . به عنوان مثال يك پوند براي رنگ شدن نياز به حدود 2/1 تا 2 گالن مايع رنگرزي دارد و خمره اي كه مي تواند حاوي يكصد پوند پنبه باشد معمولاً 225 تا 250 گالن مايع رنگرزي نياز دارد . پشم و ابريشم دو برابر آب نياز دارند . به عنوان نمونه 1 يا 1:40 يا 1:50 پوند پشم ( يا ابريشم ) كه به شكل كلاف پيچيده شده اند ، در حدود 5 گالن مايع رنگرزي نياز دارند كه مقدار كم تر از اين 5 گالن غير محلي خواهد بود . در واقع كار كردن با مقداري كم تر از 5 گالن تقريباً غير محلي است ؛ چون در اين صورت اين امكان از بين مي رود كه مواد را به گونه اي بپيچيم كه به يك قدرت جذب و نفوذ يكنواختي دست پيدا كنيم . وقتي از چنين دستگاه هاي رنگرزي استفاده مي كنيم كه اجازه مي دهند در هر زمان تنها قسمت خاصي از مواد در محلول رنگرزي قرار داشته باشند يا زماني كه مواد به گونه اي تنگ هم چيده شده اند و محلول رنگرزي در پيرامون آن يك حركت چرخشي دارد . در اين صورت محلول كمتري نسبت به حالت قبلي مورد استفاده قرار مي گيرد . حت چنين شرايطي نسبت هاي آب و الياف را مي توان به 1:15 و يا حتي به 1:10 كاهش داد .

به منظور انجام عمل آبكشي پس از رنگرزي ، دست كم به همان اندازه آب كه براي فرآيند رنگرزي استفاده كرديم ، اينك هم نياز داريم تا يك آبكشي درست و دقيق صورت پذيرد . در طي عمليات آبكشي ، با بهره گيري از آب تميز و فاقد املاح فيزيكي ، باقيماندة محلول هاي رنگرزي كه در لابلاي فواصل نخ ها و الياف جمع شده اند را از بين مي برند و رنگ هايي كه به صورت سطحي روي كالاي رنگ آميزي شده رسوب كرده اند را پاك مي كنند تا بدين وسيله رنگ اصلي و مناسب كالا به چشم آيد . با يك برآورد كلي مي توان چنين بيان كرد كه هر پوند نخ رنگ شده ، براي آبكشي شدن نياز به 2 تا 5 گالن آب دارد . البته شايد موقعيتي نيز وجود داشته باشد كه لازم باشد آبكشي به گونه اي دقيق تر و با ظرافت بيشتر انجام شود و در نتيجه به مقدار بسيار بيشتري آب نياز خواهيم داشت .

بيشتر محلول هاي رنگرزي كه در شستشو ، رنگرزي و غيره مورد استفاده قرار مي گيرند بايد از دماي بالايي برخوردار باشند . براي افزايش دادن دماهاي جوش لازم است كه حجم بخار موجود در اتاق نگرزي افزايش پيدا كند . در زمان قديم ، خم رنگرزي را با حرارت مستقيم آتش گرم مي كردند ولي امروزه از شبكة سراسري بخار استفاده مي شود كه در اتاق رنگرزي قرار دارد . گرم كردن از طريق بخار به دو صورت مي تواند انجام گيرد : با استفاده از شبكة بستة لوله هايي مارپيچي يا با بكار گيري يك لولة سوراخ دار ؛ كه در نوع اخير بخار داغ مستقيماً از منافذ لوله به درون محلول رنگرزي تزريق مي شود و آن را گرم مي كند . روش نخست مناسب تر و موثر تر است . چرا كه اجازه نمي دهد مواد خارجي و آلاينده ( نظير روغن ) به همراه بخار به درون محلول رنگرزي وارد و باعث افت كيفي آن شود . همچنين به مرور زمان محلول رنگرزي كم رنگ تر مي شود و غلظت خود را از دست مي دهد ؛ چون آب داخل بخار سبب كاهش نسبت رنگ به آب در محلول مي گردد . نقطه ضعف ديگري كه در دميدن بخار به داخل حمام رنگرزي وجود دارد اين است كه سبب تلاطم و آشفتگي بيش از حد محلول رنگرزي مي گردد كه اين عامل نيز خود موجب نخ پيچ شدن و كوفته شدن جسم درون حمام رنگرزي مي شود . گذشته از تمام اين موارد ، قرار داشتن بيش از حد جنس در برابر حرارت ناشي از بخار داراي يك سري خطرات ديگر نيز هست ؛ از جمله اين كه بيش از حد حرارت ببيند و اين حرارت زياد مي تواند با تغيير دادن رنگ الياف به آن آسيب برساند و كيفيت آن را كاهش دهد .

از ديدگاه اقتصادي ، استفاده از روش بخار تأثير چشمگيري بر روي قيمت واقعي رنگرزي دارد . از آنجا كه سيستم موتورخانه ها ، نيروگاه ها و كارخانه هاي برق به نوعي در ارتباط با توليد بخار مي باشند ، بنابراين مي توان از بخار خروجي موتور براي مصارف ديگر از جمله استفاده در سيستم گرم كنندة اتاق هاي رنگرزي بهره گرفت . از اين رو وقتي كه از يك نوع موتور متراكم كننده استفاده مي شود ، ترتيب قرار گيري سيستم به گونه اي خواهد بود كه به وسيلة آن آب داغ را در يك بخش فشرده ساز توليد كنيم . بخاري كه براي گرم كردن اتاق رنگرزي توليد مي شود نبايد در فشار خيلي بالايي قرار داشته باشد ( درست مثل بخار مورد نياز براي موتورها ) ، بلكه يك دريچة كاهش دهنده فشار در سه راه شاه لولة ورود بخار به اتاق رنگرزي قرار مي گيرد تا بدين وسيله فشار به بالاتر از lbs 40 افزايش پيدا نكند .

مسئلة عبور بخار  كه معمولاً در يك حمام رنگرزي ملاحظه مي گردد . يك مسئله بي اهميتي نيست . اين موضوع هم روي سلامت عمل و هم در توليد خوب و با دوام مؤثر است . اين بخار به دو روش در سيستم به جريان در مي آيد : به وسيلة فن مكنده اي كه به طور سري در خط سيستم قرار گرفته و يا به وسيلة تهوية طبيعي كه به طور مناسب در روي پشت بام حمام رنگرزي نصب گرديده است . در هواي سرد ، ايجاد بخار و مه كافي در داخل حمام رنگرزي به طور رضايتبخش صورت نمي پذيرد مگر اين كه هواي گرم توليد شده نيز با كمك دستگاههاي مكندة فن به درون محيط حمام دميده شود . در طي اين عمليات، فن هواي درون حمام را به بيرون از آن منتقل مي كند . حالا اگر هواي سرد و تازه از خارج به داخل آن مكيده شود . اين كار سبب افزايش مه و رطوبت از طريق كاهش درجه حرارت درون حمام خواهد گرديد .

يك طرح خوب ، عبارت است از ترسيم مسير ورودي هوا از اتاق هاي خشك كن گرم شده يا اتاق حرارت كه اين طرح را مي تواند به راحتي سبب توليد بخار  در روزهاي سرد سال شود . در حالتي كه اتاق رنگرزي در يك ساختمان مستقل و يك طبقه قرار گرفته است ، ميتوان محل پشت بام را به صورتي طراحي كرد كه بهترين تهويه را انجام دهد . اين كار مي تواند به طور مؤثري هم در هواي سرد و هم در هواي گرم ، بخار توليد شده را به خوبي انتقال دهد .

از آنجا كه ميزان مناسب نور نقش مهمي در سازگاري رنگي دارد ، حمام رنگرزي مي تواند به خوبي از يك پنجرة شمالي نورگيري كند . با اين وجود ، اين كار هميشه عملي نيست . تحت شرايط كلي ، حمام رنگرزي مي تواند به بهترين نحوي نورگيري طبيعي انجام دهد . از اين رو قرار گيري محل حمام رنگرزي در بخش زير زمين كارخانه يك عمل قابل اعتراض به شمار مي آيد .

اشكال گوناگون رنگرزي بافته ها و مواد خام نساجي :

7- حالت هايي كه در آنها منسوجات رنگ مي شوند . با در نظر گرفتن حالتي كه در آن مواد نساجي و بافته ها رنگ آميزي مي گردند ، اين نوع فرآيند با توجه به تشريح عملكرد واحد توليدي شديداً متحول مي گردد . پشم در حالتي كه نرم و آزاد و نافشرده است به بهترين وجه رنگرزي مي شود ، در حالت تابيده شده و كلاف نيز به خوبي رنگ مي گيرد . اگر بافته شده و به صورت محصول نهايي نيز به حمام رنگرزي انتقال يابد باز هم به خوبي قابل رنگ شدن مي باشد پنبه هم در حالت  خام  و نخ شده و منسوج با بالاترين كيفيت رنگ مي شود . ابريشم عموماً به شكل كلاف هاي نخي رنگ مي شود و هنگامي كه بافته شده باشد ، ميزان رنگ كم تري به خود مي گيرد . البته ابريشم خام و نرم فقط مي تواند به شكل ابريشم باز رنگ شود . هم پنبه و هم در حالت ابريشم ، رنگ آميزي در حالت خام و بافته شده خيلي ارزان قيمت تر از حالتي است كه به صورت نخي مي باشند . ولي در اين حالت يك اشكال نيز به چشم مي خورد كه اين اشكال ناشي از وجود نخ حتي نخ رنگي است و در پنبه زني ، طراحي روي پارچه و سلسله مراتب نخ ريسي سبب ايجاد يك سري بي نظمي ها مي گردد كه حتي در كلاف هاي خام رنگرزي شده نيز به چشم مي خورد . رنگ از قابليت نفوذ بهتري برخوردار است و در بعضي حالت ها سريع تر هم رنگ مي گيرد . در اينجا يك صرفة اقتصادي نيز وجود دارد كه باعث كاهش در قيمت توليد محصول مي شود ؛ وقتي كه نخ رنگ آميزي مي گردد . لازم است كه از دوك و ماسوره جدا و به صورت كلاف هاي نخي پيچيده شوند . اينك اين كلاف ها رنگ مي شوند و پس از رنگ آميزي دوباره به بسته بندي مورد نظر مثل دوك ( براي استفاده در كارخانه هاي نساجي ) و يا قرقره ( براي مصارف خانگي ) پيچيده مي شوند . اگر مواد و الياف به صورت باز و كلاف نشده رنگ شوند ، پس از عمليات رنگرزي مستقيماً دور قرقره يا دوك پيچيده مي شوند تا به مصارف نساجي و يا ساير مصارف به كار آيند .

در اينجا چند اشكال وجود دارد : البته اين اشكال زماني به وقوع مي پيوندد كه الياف به صورت كلاف نشده و باز رنگ آميزي شوند . در مرحلة نخست ، هميشه مقدار كم يا زيادي از مادة رنگ شده در محل رنگ آميزي شدن باقي مي ماند و از اين طريق هدر مي روند . اين مادة باقيمانده و تلف شده مي تواند به شكل ورقه اي ، رشته اي و يا پشم نيم ريسته باشد ، كه ارزش رشته هاي نخي نسبت به زماني كه رنگرزي نشده اند سخت تر توليد و درهم پيچيده مي شوند و بافت و شكل گيري آنها مشكل تر است . در حالي كه پس از عمليات رنگرزي ، الياف به ميزان كمتر يا بيشتر با همديگر آميخته مي شوند و درهم گير مي كنند و به طور قابل ملاحظه اي از خاصيت ارتجاعي و كشساني انها كاسته مي شود و از لحاظ كيفيت پيچ خوردگي و تابيده شدن پيشرفت مي كنند . در مورد پنبه، چون بيشتر موم طبيعي موجود در بافت هاي آن از الياف جدا و از بين مي روند ، لذا پنبه زني و پيچ خوردن آن مشكل مي گردد . در چنين وضعيتي ، هميشه امكان رنگرزي پنبه به صورت بافته و دسته شده وجود ندارد . چرا كه الياف به شرايطي دچار مي شوند كه پيچيدن و تاب دادن به آنها غير ممكن مي شود . از اين گذشته رنگ آميزي كردن دسته هاي تافته طبيعتاً داراي خلوص و درخشندگي رنگمايه اي نخواهد بود . در حالي كه وقتي الياف در قالب كلاف به رنگرزي انتقال ي يابند ، اين ويژگي را بدست مي آوردند . در ميان سلسله مراتب فرآيند توليد الياف نساجي ، فرآيندي كه مي تواند كيفيت دسته هاي تافته را كاهش دهد ، همين نحوة رنگ آميزي آن است كه سبب افت كيفي رنگ مي گردد .

ارزان قيمت ترين شكل رنگ آميزي محصولات نساجي ( در مقياس وسيع ) ، رنگرزي پارچه است . چرا كه در اين شيوه ميزان ضايعات پس از عمليات به طور چشمگيري كاهش پيدا مي كند

8- فرآيند خشك كني . منظور از ان ( از طريق فشردن محصول يا به اصطلاح عامه « چلاندن » آن ) عبارت است از جذب مقدار زياد آب موجود در ميان درز و فضاي الياف تا از اين طريق به خشك شدن سريع آن كمك گردد . نخ ها و باس هاي بافتني و ... حتي پس از طي كردن مرحلة آبكشي هنوز اين بين 1 تا 11 برابر وزن خود حاوي آب مي باشند . با انجام عمليات آبكشي و استخراج آب ميان الياف كه با استفاده از ماشين گريز از مركز ويژة اين كار صورت مي گيرد ، سهم آب باقي مانده در جسم حدود 65 تا 100 در هر سنت از وزن آن جسم مي باشد . به بيان بهتر ، حدود lbs 100 به عنوان مثال ، نخ و الياف رنگ آميزي و آب كشيده شده پس از اين كه از دستگاه سانتريفوژ ( گريز از مركز ) بيرون مي آيند هنوز حاوي تقريباً 65 تا lbs 100 آب هستند .

خشك كني و رنگرزي مواد هر دو فرآيندهايي هستند كه بايد با دقت انجام شوند و در بسياري موارد بايد در مورد بكارگيري مواد رنگي ملاحظات خاصي را در نظر داشت .

معمولاً رنگ ظاهري مواد در هنگام خشك شدن به طور چشمگيري تغيير مي كند . اين مطلب به خصوص در مورد چند مصداق دارد . پنبه در زمان خيس بودن ، بسيار تيره تر به نظر مي رسد . معمولاً هميشه عمليات خشك كردن مصنوعي در حالتي انجام مي گيرد كه مواد ، بسته بندي شده اند . چرا كه خشك كردن در هواي آزاد چندان مناسب نيست و زمان زيادي را به خود اختصاص مي دهد .

عموماً از اتاق هاي حرارت ( گرم خانه) و يا از ماشين هايي استفاده مي كنند كه ويژه اين كار ساخته شده اند و جلو آسيب رسيدن به جسم را مي گيرند و اين كار را در نهايت دقت انجام مي دهند و عمل خشك كردن هرگز نبايد در دماي بسيار بالا صورت پذيرد . چرا كه اين كار هم بر روي الياف و هم بر روي كيفيت رنگ آنها تأثير نامطلوبي مي گذارد . نگه داشتن دما در 180 درجه فارينهايت يا كمتر از آن خطر چندان زيادي نخواهد داشت.

9- عمليات پس از خشك كردن مواد. اغلب لازم است كه پس از اتمام عمل رنگرزي ، اجسام رنگ آميزي شده را به نسبت موارد كاربردي كه در آينده دارند ، از يك سري مراحل اضافي جداگانه ديگر نيز عبور نمايند . به نحوي كه عدم انجام اين مراحل به منزلة عدم تكميل فرآيند رنگرزي ، محسوب مي شود . به عنوان نمونه ، مواد پشمي را صابوني مي كنند تا بدين وسيله مواد رنگي اضافي آنها پاك و حذف شوند . پنبه رنگرزي شده نيز از يك حمام نرم كننده عبور داده مي شود كه اين حمام شامل روغن و صابون يا الكل است كه منسوجات پنبه اي ابتدا در روغن به حالت تعليق قرار مي گيرند . بنابراين ، مقدار كمي از روغن به درون الياف نفوذ مي كند و سبب نرم شدن و براق شدن رنگ آن مي شود .

بسياري از فرآيندهايي كه در راستاي عمليات رنگرزي صورت مي گيرند ، منجر به ايجاد يك نوع پنبة خشك ، خشن و ناملايم مي شوند ؛ چرا كه مادة تثبيت كنندة رنگ با جوهر مازو و نمكهاي فلزي يا با گوگرد تركيب و خشك مي گردد . روغن موجود در گرم خانه كه به لابلاي الياف پنبه نفوذ مي كند ، سبب بهبود وضع ظاهري و نرمي و لطافت منسوجات رنگ شده مي شود . ابريشم پس از اين كه رنگ مي شود ، بسيار براق است . دليل نرمي و براقي بسيار زياد ابريشم اين است كه پس از رنگريزي از يك حمام شامل اسيد سركه تا اسيد تارتاريك عبور داده مي شود و عمليات آب كشي ، خشك كني يا بخار دهي و شكل دادن به آن دستگاه بخصوص انجام مي شود .

.

در روش هاي قديمي رنگرزي الياف ابريشمي ، مادة رنگي عموماً تيره رنگ بود . دليل اين امر نيز به اين صورت بود كه ابريشم از ميان يك حوضچة حاوي  سولفات آهن  عبور داده مي شد . اثر اين كار عبارت بود از كاهش ميزان آهن موجود در  ماده رنگي ( كه معمولاً ريشة گياهي داشتند ) اين ماده معمولاً تيزه از ساير مواد رنگي بود . به همين دليل در گذشته رنگ منسوجات ابريشمي تيره تر از امروز بود .

به نظر مي رسد كه ونيزيها اولين رنگرزان مدرن اروپايي ر بوده اند . ]  بنجامين تودلو ما را مطلع مي كند كه تعدادي از باز ماندگان در اطراف اورشليم طي قرن دوازدهم وجود داشتندا ، كه به چيره دستي در هنر رنگرزي يا در واقع شاخه هاي پارچه باقي و نساجي مشهور بودند . [ ] ما يك منبع در سوابق تاريخي ونيز در  در رابطه با نيل تا1194 نيافته ايم هر چند نيل در ونيز در اين زمان ، به كار گرفته شد ، اين به نظر نمي رسد كه بقيه اروپا را گسترش داده باشد تا هنگاميكه دهه هاي بعد ونيز و صنايع آن به منجر اشاعه هنر رنگرزي يه  كل اروپا شد از ونيز ، هنر رنگرزي يا نيل ، به تدريج در سراسر كشورهاي ديگر اروپايي گسترش يافت و به زودي به مرحلة بالايي از دقت در هلند ، فرانسه و انگليس و المان رسيد و عموماً به اروپا معرفي نشد ، تا قرن چهاردهم ميلادي وسمه كه تا حدي شبيه نيل بود استفاده مي شد و هنگاميكه نيل در كميت هاي بالا از طريق داد و ستد با هنر ، وارد شد جدي در تركيبش با رنرزي با نيل بر وسمه غلبه  كرد . به نظر مي رسد كه يك نوع وسمه در آن زمان وجود داشته است با نفوذ هاي سياسي براي دستيابي به قوانين جدي در مقابل استفاده از نيل  در بسياري از كشورهاي اساسي و اين رنگ بر موقعيت جدي و خطر ناك ، بايد غلبه مي كرد قبل از اين كه در نهايت جايوسمه پيشين را بگيرد كشف امريكا ، جنبش عظيمي را در هنر رنگرزي ، بوجود آورد ، با ايجاد يك تعداد كثير از مواد رنگي جديد كه براي استفاده در اختيار بودند . بقم و چوب هاي قرمز متنوع از مركز و جنوب امريكا معرفي شدند و به زودي ، بسيار به كار گرفته شدند . ] حتي بقم به نظر مي رسد كه به موقعيت قابل ملاحظه اي دست يافت ، هنگاميكه براي اولين بار ، استفاده شد ، ما يك فرمان از ملكه اليزابت يافته ايم در خصوص منع استفاده از بقم و نشان مي دهد كه همة اين ماده ، در صورت يافته شدن بايد سوزانده شود ، جيمز اول در 1620 ، مانع واردات بقم شد اما رنگرزان ظاهراً از اين ماده تحت عناوين ديگر ، استفاده مي كردند .. همة اين مواد جديد ، افزودني هاي ارزشمندي به مواد رنگزا بود كه در آن زمان به كار مي رفتند و به زودي ، بسيار مورد استفاده قرار گرفتند . مانند تبديل به مركز بزرگ رنگ كردن پشم بود ، موقعيتي كه آن ها براي مدت زيادي آنرا حفظ كردند اما اين هنر  به تدريج در انگليس و المان و نيز در فرانسه تكميل شد . تنوع مواد رنگي گاهي كه به كار رفتند بسيار مختلف و متعدد بودند و بعضي نيز عجيب و جالب بودند . در انگليس ، براي مثال ، يك مادة زرد رنگ از پوسته هاي پياز به دست مي آمد و بسيار به كار مي رفت . تا اواسط قرن پيشين ، رنگ كردن بيشتر يك توسعة تدريجي داشت و تلاش كمي به دست يك مطالعة علمي مواد ، انجام شد . اما در سال 1856 ، يك دورة توسعة انقلابي را براي ما به ارمغان آورده در اين است بود كه ] ويليام هنري [ پركين يك دانشجوي انگليسي كه زير نظر هافمن در آلمان ، كار مي كرد ماوين اولين ماده رنگزاي شيميايي را كشف كرد فقط اين كشف به زودي يك جنبش و انقلاب عظيم را در شيوه هاي رنگ كردن از طريق فراهم سازي  رنگزاهاي متعدد به همراه داشت بلكه هنر رنگرزي را نيز بيشتر به علم شيمي كه از آن پس رشد چشمگيري يافت ، مرتبط مي كرد . قبل از آن زمان . شيوه هاي رنگ كردن ، بسيار غير علمي ، سخت و كمتر بر پاية مهارت و چيره دستي بودند و در پرده اي از اوهام قرار داشتند . اين شيميدان ، عملاً مشغول در زمينه هاي ديگري بود كه به كار خارج از اصول علمي رنگ كردن علاقمند شد و فقط چندين محقق معدود درگير اين تحقيق شده بودند . اما كشف رنگ هاي زغال سنگ زمينة پر منفعت زا براي تحقيق شيمي فراهم كرد و اين به زودي منجر به يك ارتباط تنگاتنگ رنگ و شيمي و منافع دو جانبه و متقابل هر دو موضوع شد. نتيجه نظم و سيستم و آگاهي اصول يش زمينه اي در رنگ كردن بود كه به زودي ايجاد شد ، در حاليكه قبل از هر چيز كه اين موضوعي واضح بوده باشد ، امري بود مغشوش و وابسته به قانون رد يا پذيرش متدها . از آن زمان ، رنگ كردن به علوم كلي شيمي مربوط شد و به بالاترين توسعه و رشد خود تحت رهنمودهاي منسجم بسيار ياز صنايع ديگر رسيد . شيوه هاي قديمي و منسوخ رنگ كردن ، كمتر يا بيشتر به معماهاي عهد باستان مربوط بودند و روش دقيق و واضح ، فهم دقيق و روند علمي را ارائه و معرفي مي كردند . بيشتر مواد رنگي گياهي كه نيازمند شيوه هاي فاقد كارايي و خسته كننده و طولاني كاربردي بودند تقريباً جاي خود را به رنگزا هاي جديد دادند كه به راحتي و سريع قابل استفاده بودند . رنگ هاي به دست آمده از طريق شيوه هاي قديمي محدوديت هاي زيادي داشتند ، درخشندگي رنگ ، در موارد بسياري غير ممكن بود و محدودة سايه ها نيز كم بود و بدون غليط كردن مرحله نگ كردن ، بيشتر نمي شدند . معرفي رنگزا هاي جديد  امكان به دست آوردن رنگ هايي را فراهم كرد كه تاكنون رنگرزان اميد كمي به توليد آن ها داشتند و بيشترين سايه هاي متنوع و نازكتر و درخشندگي رنگ داشتند . اما تعداد كمي از رنگ هاي طبيعي حتي يك اثر از باقيمانده هايشان در تجارت ، بودند و بعضي هنوز شكل خود را به خاطر كيفيت خوب و ارزان بودن ، حفظ كرده بودند . بنابراين نيل تنها رنگ طبيعي بود كه در مقابل همة رقابت هاي برجسته  مقاومت مي كرد ، اما چند دهة اخير ،توليداين ماده از طريق مصنوعي با موفقيت ديده شده است و يك پرسش در آن زمان بوده كه آيا رنگ گياهي كاملاً از بازارها رانده خواهد شد . يك نتيجة مشابه ، شاهد اين مورد روناس است كه تقريباً برابر با نيل ، اهميت تجارتي متغير دارد ، اين ماده از طريق مصنوعي نيز  تحت عنوان اليزارين تهيه مي شود و به زودي جاي روناس طبيعي را كاملاً خواهد گرفت . بقم هنوز اهميت خود را اين به هر صورت در بين  مواد رنگزا، و اساساً به عنوان يك كالاي ارزان و خوب حفظ كرده است .

3- رنگ هاي قديمي در مقايسه با رنگ امروزي : در اين نقطه ، اين جالب توجه است كه به طور مختصر دربارة معيار دائمي بودن و ارزش رنگ رنگ هاي طبيعي قديمي و رنگ هاي مصنوعي  اخير تر ، صحبت كنيم . ] در قرون شانزدهم ، هفدهم و هيجدهم ، رنگ ها اساساً براي توليد رنگ هاي سريع ، به كار مي رفتند عبارت بودند از : 1- آبي – نيل و وسمه 2- نارنجي قرمز قرمز دانه4- قهوه اي – پوست گردو  . 5- زرد اسپرك. 6- سياه سولفات اهن+نيل. بسياري از رنگ هاي گاهي ديگر ، براي توليد رنگ ها استفاده مي شدند اما اين ها به عنوان رنگ هاي  فرعي شناخته شدند و اما انسجام و استحكام يك رنگ جديد ، به اندازة رنگ هاي طبيعي نبود ، در حاليكه استحكام رنگ هاي قديمي قابل تمجيد بود . ] در قرن هيجدهم ، عمل رنگ كردن با قوانين شديد و محدودي تحت « قوانين» كولبرت ، مواجه شدند و يك رنگرز ، اجازه داشت كه رنگ هاي « واقعي » را با هر رنگ فرعي » بياميزد . اين قوانين بستة حكومتي ، تأثيرات پر منفعتي بر استفاده از بهترين و با استحكام ترين رنگ هاي در راختيار ، داشتند ، اگر ما بحث رنگ هاي گياهي قلبي را مرور كنيم ، خواهيم فهميد كه شايد مقاومترين رنگ ، نيلي است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 13:16  توسط fatemeh koohestani  | 

آزمایش شماره ی6:اندازه گیری اسید کلریدریک و اسید سولفوریک و اسید فسفریک

تاریخ انجام آزمایش:20/2/90

تاریخ تحویل گزارش:27/2/90


هدف آزمایش:بدست آوردن مقدار اسید کلریدریک واسید سولفوریک و اسید فسفریک به وسیله ی تیتراسیون

مقدمه ی آزمایش:

اندازه گیری اسید کلریدریک:برای اندازه گیری مقدار اسید کلریدریک در محلول وارد شده آنرا با یک باز قوی سدیم هیدروکسید در حضور اندیکاتور فنل فتالئین تیتر می کنند واکنش انجام شده عبارت است از:

اندازه گیری اسید فسفریک:اسید فسفریک یک اسید سه پروتونی است و درسه مرحله طی واکنش های زیر با یک باز قوی خنثی می شود:

اندازه گیری اسید سولفوریک:یک اسید دو پروتونی است و در دو مرحله با یک باز قوی خنثی می شود.

مواد و وسایل لازم:

-فنل فتالئینHCL-H PO –H SO –NaOHمواد لازم:

وسایل لازم:ارلن –بورت –پیپت –قیف

شرح آزمایش:

ابتدا محول0.5 مولار سود را تهیه می کنیم .توجه کنید که سود جاذب رطوبت است وبایستی خیلی سریع توزین شده و به بالن منتقل می کنیم.بعد سود را در داخل بورت می ریزیم.سپس مقدار 25 میلی لیتر از محلول اسید کلریدریک 0.1 مولار را داخل ارلن ریخته و چند قطره فنل فتالئین در آن می ریزیم سپس تا بوجود آمدن رنگ صورتی تیتر می کنیم و حجم مصرفی سود را یادداشت می کنیم.برای اسید فسفریک و سولفوریک هم محلول های 0.1 مولارشان را درست می کنیم و دقیقا همین کار ها را انجام می دهیم و برای آنها هم حجم مصرفی سود را یادداشت می کنیم.

نحوه ی تهیه ی اسید کلریدریک 0.1مولار:

این مقدار را برداشته و به حجم میرسانیم.

نحوه ی تهیه ی اسید فسفریک 0.1مولار:

   

این مقدار را برداشته و به حجم می رسانیم.

اسید سولفوریک هم طبق همین محاسبات 1.33 میلی لیتر بر می داریم و به حجم می رسانیم.

محاسبات:


آزمایش شماره ی7:شناسایی آنیون های کلر ، برم ، ید ، توسط سدیم کلرید و

تشخیص سولفات و سولفیت و

شناسایی سولفیت و کربنات

تاریخ آزمایش:27/2/90

تاریخ تحویل:3/3/90

                   هدف آزمایش: تشخیص کیفی یون های کلر و برم و ید به وسیله ی رنگ رسوب

مواد و وسایل لازم: ارلن- بورت- پی پت 10

شرح آزمایش:ابتدا محلول نقره نیترات 0.1مولار را تهیه می کنیم سپس آن را درون بورت ریخته و درون ارلن جداگانه محلول حاوی کلر و برم و ید به مقدار 100میلی لیتر ریخته وآن را تیتر می کنیم تا رسوب سفید برای کلر و رسوب زرد کم رنگ برای برم و رسوب زرد پر رنگ برای ید را ببینیم سپس نمونه های مجهول را با نقره نیترات تیتر می کنیم رسوب که تشکیل می شود با رنگ خاص خودش می توان یون درون آن را شناسایی کرد .سپس با آمونیاک تشخیص را ثابت می کنیم.

اگر برای اثبات رسوب حاصل آن ها را اسید کلریدریک هم امتحان کنیم رسوب کلر هم در آمونیاک و هم دراسید حل می شود ید منفی در هیچ کدام حل نمی شود و برم منفی  در اسید کمی و در آمونیاک کاملا حل می شود.

نحوه ی تهیه محلول 0.1 مولار نقره نیترات:

این مقدار را برداشته و به حجم می رسانیم.

:

سولفیت برای شناسایی اش زمانی که توسط محیط حل می شود بر اثر واکنش در آب

                 ایجاد می کند که گاز حاصل از این اسید  به نام            کاغذ پر منگنات بنفش رنگ را بی رنگ می کند.در صورتی که            این روند رو ندارد و به صورت گاز          تبدیل می شود.

شناسایی سولفیت و کربنات:

سولفیت گاز را به صورت           آزاد می کند ولی کربنات گاز را به صورت           آزاد می کند که محلول کلسیم هیدروکسید را شیری رنگ می کند.

 

 


 آزمایش شماره ی 8:شناسایی رنگ شعله فلزات سدیم و کلسیم و سرب و مس و نیکل و منیزیم

تاریخ انجام آزمایش:27/2/90

تاریخ تحویل آزمایش:3/3/90

                                                                               

هدف آزمایش:تشخیص  رنگ شعله هر کدام از فلزات به هنگام نزدیک شدن به شعله

شرح آزمایش:ابتدا داخل یک بشر مقدار کمی اسید کلریدریک غلیظ می ریزیم بعد همزن شیشه ای را اسیدی کرده و داخل پودر مجهول و روی شعله قرار می کنیم و تغییر رنگ  را گزارش می دهیم رنگ هر نمونه نمایان گر نوع فلزات داخل آن است.

باریم کلرید در ابتدا پودر سفید رنگ بود:رنگ شعله زرد متمایل به سبز شد.

منیزیم سولفات در ابتدا پودر سفید رنگ بود:رنگ شعله آبی متمایل به نقره ای شد.

کلسیم کربنات در ابتدا پودر سفید رنگ بود:رنگ شعله بی رنگ سفید شد.

سولفات مس در ابتدا پودر آبی آسمانی رنگ بود:رنگ شعله سبز روشن شد.

نیکل کلرید در ابتدا پودر سبز روشن رنگ بود:رنگ شعله قهوه ای مایل به نارنجی شد.

منیزیم خکستری در ابتدا پودر خاکستر رنگ بود:رنگ شعله نقره ای رنگ شد.

پتاسیم یدید در ابتدا پودر سفید رنگ بود:رنگ شعله بنفش رنگ شد.

استات سرب در ابتدا پودر سفید رنگ بود:رنگ شعله سفید و بی رنگ شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:2  توسط fatemeh koohestani  | 

 

پیشرفت های جدید در ترکیب های اجرایی بزرگ برای تجارت پوشاک حفاظتی

مقدمه:

 ازسال1800تا1810به صنعت تجارتCPCاحتمالا ریشه ی رسمی لباس های محافظتی شیمیایی

ماهی بر می گردد. سپس خطرات روغن ها و فشارهای محیطی مثل باد و آب و نمک ها باعث ایجاد آن شدند.

راهکار های حفاظتی شامل اشباع کردن مواد داخل کانال پنبه ی سنگین با لایه های چندتایی از ترکیب روغن تخم کتان و واکس است.اولین پارچه های محافظتی درژاکت ها و پارچه لباس کار و کلاه ها شکل گرفت.اگر چه که آنها در مقایسه با تکنولو ژی های جدید خام بودند،اما این پارچه های حفاظتی نیاز مورد نظر را تامین می کردند.

استفاده از پارچه های حفاظتی و لباس های توسعه یافته در صنایع پیشرفته بی خبر و در لباس های کار افزایش می یافت تا گارگر ها را از اثر زیان آور قرار گرفتن در معرض مواد شیمیایی و حرارت و گرما در محیط های کار مخاطره آمیز کنونی حفظ کند.

در نیمه ی سال 1900-1910لاستیک های طبیعی که از ترکیب های اولیه گوناگون در فرآیند لاتکس به وجود آمده بودند به پارچه حفاظتی از نوع عالی تبدیل شدند.

نیاز نظامی ها به پارچه های حفاظتی اولین انگیزه بزرگ تکنولو ژی را به تجارت پوشاک حفاظتی داد   و به زودی و پس از آن باعث گسترش موادی چون نئوپرن با پلی ونیل کلراید شد.

یک مترادف کم خرج تا به چرم خصوصا برای موارد استعمال نمناک شد.PVC

اولین ترکیب استفاده شده در منسوج پوشاک محافظتی لاستیک بوتیل بود.کاربرد اولیه آن به عنوان قرقره ی داخلی تایر ،دومین کاربرد بوتیل را به صورت کپسول فشرده در آوردندوسومین کاربرد در لباس های حاوی گاز فشرده شده است که در برابر عامل های گاز جنگی محافظت می کند.

پیشرفت های مهم بعدی در لباس های حفاظتی صنعتی، اساس پارچه را سبک ،بسیار مقاوم از لحاظ شیمیایی به صورت یک لایه نازک(فیلم)در اواخر 1970 تا1980و در اوایل1980 تا1990معرفی می کند.

 وخیلی چیز های دیگر جایی در صنعت saranex بزودی پلی اتیلن ،پلی پروپیلن،لیف مصنوعی

می گیرند و برای استفاده محدود در بازار ها، یک بار مصرف ها را ایجاد می کنند.

این لایه های نازک،درهای زیادی از مشکلات فیلم های ترکیبی لایه های چند تایی بسیار مقاوم در برابر مواد شیمیایی را باز کردند.فیلم های متعدد با لایه ی چند تایی اختصاصی در سال 1990 تا1980و اوایل 1990-2000 وارد بازار شدند.

 و  4Hو  SILVER SHIELD  و  BARRICADE   و  RESPONDERبا طوفانی پارچه هایی مثل  

صنعت را تسخیر کردند.  BLUE MAX     و CHEMREL MAX    

پاسخ ضروری اقصادی جامعه در مورد مواد  مورد نیاز در حوادث خطرناک (HAZMAT( نتیجه  در

و اثر زیادی به پارچه های ارتجاعی متناوب داد.

همان اندازه که صنعت توسعه می یافت هم زمان تعدادی در مورد ترکیبی از مواد شیمیایی و دیگر مکان های مخاطره آمیز کار تحقیق می کردند. امروزه دها و هزارها  ترکیب مواد شیمیایی رایج صنعتی که بی اغراق تعداد آنها بی نهایت است در غلظت ها و دماها و فشارها اختلاف های قابل لمسی دارند.این مواد شیمیایی گروهی از خصوصیت هایی مانند ویژگیهای حرارتی وفیزیکی مواد شیمیایی را نشان می دهند که شامل قابلیت انفجار،قابلیت اشتعال،خورده شدن بر اثر عوامل شیمیایی و فعالیت شیمیایی آبی آنها می شود.

در محدوده ی وسیع از سناریو انتظار می رود که مقاومت شیمیایی و لوازم ثبات فیزیکی را در پارچه های حفاظتی تحمیل کند.

فعالیت های روزمره ی نگهداری در کنترل اتاق استریل دارویی،نیازمند شکل متفاوتی از پارچه و لباس است،نسبت به موقعیت (واکنش های)اضطراری که در تسهیل تولید مواد شیمیایی وجود دارد.

استراتژی حفاظتی که از گذشته فهرست شده است منحصرا اتفاقی است.پیشرفت های گسترده در ترکیب های اجرایی بزرگ شامل ارائه ی طرح های محافظتی ،توسط پارچه ی خاصی است که در ساختارهای ترکیبی پیچیده ،مشاهده می شود و در برابر خطرات مختلف محافظت می کند.

این متن درباره ی صنعت رایج ترکیب های اجرایی بزرگ که اتفاقی از مواد شیمیایی در فشارهای حرارتی گسترش یافته در فهرستی توضیح داده است.

پارچه ها و استراتژیک های حفاظت با عملیات های تولیدی گوناگون تهیه شدند،زیرا که سازمان بین المللی استاندارد، ملزومات اجرایی را که در مدت زمان طولانی مورد برسی قرار داده بود را    وانجمن ملی حفاظت ISOو سازمان بین المللی استاندارد CE N منتشرکرد، مثل کمیته ی

.ASTM   و انجمن آمریکایی آزمایش و موادNFPA در برابر آتش   

همچنین معیارهای برای پارچه حفاظتی ایده آل با احتیاجات زیاد آینده در صنعت لباس محافظتی شیمیایی معرفی شدند.

پارچه های محافظتی ایده آل

وقتی با تردید از گسترش پارچه ی حفاظتی ایده آل روبرو می شویم توجه به دو اصل باید در نظر گرفته شود:

1)اجرای پارچه باید نیاز مشخصی را بر طرف کند.

2)پارجه باید به سادگی به انواع حفاظتی تبدیل شود که ترکیب آن توسط کاربرد مورد انتظار تعیین می گردد.

ظاهرا در ظهور این دو معیار ساده ،طراحی ذهنی و واقعی متعددی لازم است که توسط عواملی مانند تکنولو ژی،عملیات تولیدی،اقتصادی،محیطی وقانونی تعیین می گردد.

الزامات اجرایی اساسی

الف)مقاومت مواد شیمیایی عریض:اگرچه که بی تردید هیچ لباس حفاظتی از همه ی مواد شیمیایی مقاوم تهیه نمی شود اما باید مناسبترین پارچه از مواد شیمیایی با مقاومت بالا تهیه شود تا این که از گروهی از مواد شیمیایی پهن و عریض مثل آلدهید ها،کتون ها ،آمین،هیدروکربن ها،اسید های آلی،هالوژن ها ،استر ها،ترکیب های هیدروکسیل استفاده شود.

ب)خواص فیزیکی خوب:لباس های حفاظتی رایج در بازار تحت سه طبقه ی کلی  1)یک بار مصرف بودن 2)استفاده ی محدود 3)ثبات تقسیم می شوند.اقتصاد با خصوصیات فیزیکی پارچه ادغام شده است که چگونگی این ارتباط توسط بازار تعیین می شود.به طور نمونه بیشترین دوام پارچه ها را مقاومت در برابر برش بزرگ ،پارگی ،مقاومت بالا در برابر سوراخ کردن با مقاومت بالا در برابر خستگی موجی و سایش معرفی می کنند.

به تازگی مقاومت اجرایی شیمیایی و فیزیکی، معکوسا به هم وابسته شده اند.

پارچه هایی که با دوام فیزیکی بالا(الستومری)معرفی می شوندارائه دهنده ی مقاومت و موانع محدود بالا ی شیمیایی (فیلم اصلی پارچه ها)و مقاومت فیزیکی ضعیف تا متوسط هستند.

ظهور ترکیب های اجرایی بزرگ وسیله ی کوشش استفاده از هر دو مقاومت شیمیایی و دوام فیزیکی مواد است.

ج)تکمیل مقاوم کننده پارچه در برابر آتش:بدیهی است که مقاوم کردن پارچه های حفاظتی در برابر آتش یک کار بزرگ حساس است زیرا تعداد زیادی از مواد شیمیایی خطرناک،ویژگی های قابلیت اشتعال سخت تا متوسط را نشان می دهند.خاصیت مقاومت در برابر آتش ذاتا به مقاومت نوعی پارچه های الاستومر (ارتجاعی) محدود شده است .اکثریت فیلم ها با مقاومت شیمیایی بالا اساس پارچه هایی هستند که می سوزند. اضافه کردن خاصیت مقاوم کردن پارچه در برابر آتش به پارچه های حفاظتی،آن انرژی را برای لباسهای حفاظتی حذف و رفع می کند تا به هر لحظه از یک حادثه ی حرارتی که یک وضعیت اضطرار را نشان می دهد ،کمک کند.

د)خاصیت آنتی استاتیکی:مثل قابلیت اشتعال خاصیت آنتی استاتیکی به عنوان یک خاصیت اصلی،میلی به لباس های حفاظتی ندارد تا در حوادث اتفاقی که در این سناریو وجود داشته کمک کند. تنها زمانی خواص آنتی استاتیک لازم می شود که بخواهیم مواد شیمیایی قابل اشتعال را بررسی کنیم.

الزامات عملیات تولید

الف)توانایی آسان بستن و چسباندن:توانایی تولید پارچه در لباس حفاظتی صنعتی خیلی آسان است اگر بتوان چسباندن را با چند مکانیزم کامل انجام داد. تکنیک های چسباندن معمولا در لباس

،جوش دادن RF حفاظتی صنعتی به کار برده میشود که شامل چسباندن حرارتی ،جوش دادن

مافوق صوت و ضربه ای است.اساس فیلم پارچه ها میتواند با یک یا بیش از یک تکنیک لبه دار شود.چسباندن یک تکنیکی است که بیشتر روی پارچه های الاستومری (ارتجاعی)ولکانیزه شده به کاربرده می شود.فرآیند چسباندن خیلی کار سخت و زمان بری است که لبه های محکم و سفتی از آن بدست می آید.مقاومت شیمیایی لبه ی چسبانده شده محدودتر از اجرای چسباندن پایه پارچه های حفاظتی است.بیشتر تکنیک های چسباندن حرارتی خودکار علاوه بر این که لبه های سفت و محکم تولید می کند،باعث پیشرفت در بهتر شدن مقاومت مواد شیمیایی و کم شدن اثر زمان بر کهنگی می شوند.

معیارهای کلی اجرا

الف)خصوصیات اصلی پارچه: برای اینکه راحتی افزایش یابد باید پارچه های حفاظتی ایده آل سبک و دارای زیر دست و افت خوب و انعطاف پذیری بالا باشند.

ا لستومرها نوع بالای انعطاف پذیر اما سنگین هستند بر عکس فیلم اصلی پارچه ها که تمایل دارد تا خیلی سبک شوند اما این گونه، انعطاف پذیری خود را از دست می دهند.

ب)ویژگی ها و خصوصیات محیطی: یک پارچه باید دمای خوب پایین انعطاف پذیری و ثبات در برابر اشعه ماورا بنفش و فشار اوزن داشته باشد.این نوع فیلم ها مادامی که زیر فشارهای محیطی اند از الاستومر ها جلو می افتد.

ج)اثرات تکنولوژی ایمنی: لباس حفاظتی از نوع لایه های یکپارچه ساخته شده است .در نتیجه به کسی که لباس غیر قابل تنفس می پوشد مانند یک سد در برابر فشار پتانسیل گرمایی کمک می کند. تکنولوژی های جدید تر ،قابلیت تنفس  در پارچه هایی که درجه ی محدود از مقاومت مواد شیمیایی ومقاومت مایعات در برابر نفوذ را دارند را نشان می دهند.

بزرگترین کاربرد این پارچه ها در پزشکی و بازار های صنعتی کوچک است ،در جایی که فشار حرارتی یکی از بزرگترین حوادث مخاطره آمیز می باشد زیرا لباس های حفاظتی برای مدت طولانی پوشیده می شوند.

خصوصا در مورد یک بار مصرف بودن در لباس های CPCد) قابلیت مصرف: استفاده توسعه یافته

حفاظتی صنعتی تحت نظر جوامع طرفدار حفظ  محیط زیست آورده شده است.

 مایل می شوند در نتیجه باید در CPCنظر به این که بسیاری کارخانه دار ها  سرانجام به همه ی

مورد ترکیب ها،سود ها و محدودیت ها برای قابلیت تجزیه بیولوژیکی و پلیمر های قابل بازیافت و فیلم ها والیاف مورد استفاده در تولیداتشان جستجو می کردند.

تولد ترکیب های اجرایی بزرگ

بیشتر کارهای وسیع در زمینه ی ترکیب های اجرایی بزرگ بعد از خارج شدن قطار از خط در سال1982 لوینگستون ،آمریکا شروع شد.خروج 43 واگن از خط منجر به تخلیه ی ناحیه ای به شعاع 25مایل مربع یا (65کیلومتر مربع)با جمعیت بالای 3 هزار نفر شد.

واگن های از خط خارج شده 36عدد تانگر مواد شیمیایی بودند که آمریکایی ها از انتشار 27 تای  مواد را مرتب و تمیز کرد. DOT آن جلوگیری کردند. اداره ی حمل و نقل

20تا از واگن های تانکر ها در زمان خارج شدن از خط سوراخ شده بودند.آنها 24 ساعت در حالت اضطرار بودند .در چهارمین روز تانکر های واگنی حاوی ونیل کلراید را که بررسی کرده بودند(بخار مایع جوش انفجاری گسترش داد)و خود تانکر و حدود 700فوت (213متر)را ویران کرد و آغازی برای بیش از 100آتش کوچک بود.سر انجام کنترل شرایط اضطرار باعث از بین بردن تکنیک های قدیمی مورد استفاده  شد و روزنه ای در تکنولوژی پیشرفته ایجاد کرد.

در 15روز که گذشت به تمام حالات اضطرار عکس العمل نشان داده شد.قسمتی از این عکس العمل 15 روز گذشته،لباس حفاظتی استفاده شده توسط مسئولین بود.

آتش نشانی سنتی وسایلی که در ترکیب لباس شیمیایی برای راضی کردن نیاز آنها برای حفاظت های مختلف در برابر حوادث خطرناک استفاده شده بود را در آوردند.

تصمیم باید گرفته می شد چه لباس آتش نشانی تحت یا داخل لباس شیمیایی قرار گیرند،زیرا هیچ طرح تطبیقی دیگر برای آن دو موجود نبود و تاثیر تکنولوژی ایمنی در لباس ترکیبی دو تکه خیلی سخت و وجه مشترک در مکان های خطرناک حال حاضر ،غیر کافی و متشنج بود.

هر دو لباس محافظتی و تکنیک های استفاده شده در مدیریت و کنترل برای پاسخ گویی مکان های اضطرار جدی در نتیجه مبادرت به کار تحت این موقعیت ها به وجود آمده است.

سازمان مورد نظر لباس های محافظتی در آمریکا انجمن ملی حفاظت در برابر آتش است که

بعد از حادثه ی لیوینگستون ،سه استاندارد جداگانه آماده کرد:(NFPA)

 (1991)-استاندارد لباس های محافظتی روی بخارNFPA

(1992)-استاندارد لباس های محافظتی روی ترشح موادNFPA

(1993)استانداردلباس هاس محافظتی روی تابع تحمل ونگاهداریNFPA

 بود، و آنها حداقل چهار الزام مقاومت درCPC اولین نوع اجرای اساسی این استاندارد ها در لباس

برابر مواد شیمیایی و ثبات فیزیکی برای لباسی که در عکس العمل اضطراری شیمیایی پوشیده می شد را بیان کردند.

حداقل معیارهای تثبیت شده ،نفوذ پذیری مواد شیمیایی ، مقاومت در برابر شعله ،مقاومت در برابر سوراخ کردن،مقاومت در برابر خم کردن وسایش ،دمای پایین اجرایی ودیگر موارد کلیدی بود.

نظر به این که این استانداردها در محیط زیست بی ضرر بودند در نتیجه صنعت بین المللی لباس های حفاظتی با گسترش پارچه ها و ترکیب هایی شروع شد که الزامات اصلاح شده ی قدیم و جدید را راضی می کرد.

خطرات و استراتژیک های محافظتی

 فعلی و پدیدار شدن استانداردهای مشابه به واسطه ی NFPA در نظر گرفتن استانداردهای

، کارخانه دار ها مفهوم مخاطره و خطرات گوناگون را دوباره بررسی کردند.ISOوCEN

 

 

پارچه

 

خواص شیمیلیی

خواص حرارتی

خواص فیزیکی

پرتو شناختی

زیست شناختی

فیزیولوژیکی

 

 

صنعت از داخل و و اول از همه آن پارچه های محافظتی که هم اکنون موجود و حوزه ی آن معلوم شده بود را بررسی کرد.

هدف نهایی تولید ،تنها پارچه ی با پایه ی حفاظتی بود که توسط مواد اختصاصی ترکیب شده ،حفاظت را بیان می کرد.

وقتی انواع دیگر از پارچه ها و مواد در دیگر صنایع وجود داشته باشد تنها تردید و چالش تولید لباس حفاظتی ،کاربرد نهایی از این مواد تحت حالات بی نهایت دینامیکی بوده است.

،VITON  ا لستومرها دوام زیادی دارند،عده ای هنوز در جوامع اروپایی از پارچه های مقاوم مثل

استفاده می کنند . Hypalon  بوتیل، نئوپرن،

این پارچه ها ثبات و دوام بالایی دارند اما مقاومت شیمیایی آنها محدود با منحصر کردن ردیفی از کلاس های مواد شیمیایی است.

این ادعا ها در حوزه ی این موضوع که پارچه ها ی فروخته شده دوباره قابل استفاده وقابل گندزدایی کردن هستند ثابت نشده است در صورتی که بزرگترین مزیت این پارچه ها دوام آنها و بزرگترین معایب آنها قیمت بالا،حساسیت نسبت به زمان و کهنگی و نیازمنده چین دار شدن توسط تکنیک چسباندن است.

تکنولوژی جدیدتر، فیلم اصلی پارچه ها را از موادی مانند پلی اتیلن ،پلی پروپیلن،سرانکس،اتیلن،

ونیل الکل و پلی استر پیشنهاد و معرفی می کند.

این پلیمرها با وزن مولکولی پایین فیلم هایی با مقاومت بالایی هستند که با منسوج بی بافت ترکیب می شوند تااز مصرف محدود و یک بار مصرف بودن و صرفه ی اقتصادی آن حمایت کنند.

این فیلم ها نسبت به اثرات محیط بر اثر زمان حساس نیستند و قابلیت حفظ گرما را دارند اما دوام فیزیکی نسبتا پایینی دارند.

ترکیب های اجرایی بزرگ از ترکیب شدن تکنیک های جدید و قدیم ایجاد شد.

اولین موج از این ترکیب ها از یکپارچه شدن الستومر ها و فیلم هایی قدیمی و جدید با ترکیبات اولیه پارچه های مقاوم در برابر آتش بود .در نتیجه ساختمان هایی که پیشنهاد می شدند در برابر مواد شیمیایی و حرارت مقاوم و دارای درجه ثبات بالایی بودند.

یا پارچه های حفاظتی CPFمفهوم دو طرح اصلی را از پارچه های حفاظتی شیمیایی لایه شده

 بررسی کرده اند.FR با پارچه های مقاوم در برابر آتش FRCPFشیمیایی مقاوم در برابر آتش

چنان چه برای اجرای بهتر تولید سخت تلاش شد.

دسته های ساختمانی زیر در بسیاری از ترکیب ها استفاده شده است.اتصال بی نظیر وجدید چند لایه به یکدیگر ،چسباندن و ترفند های لایه کردن، پذیرفته شده است تا ماهیت مجموعه ای از مواد در برابر اشتعال را نشان دهد.

 ،خود به خود به وجود FR یا فیلم های چند لایه ای از FR  به سادگی ترکیب دو لایه از پارچه های

ویژگی  وروش های کار آن که توسط FRنیامده اند زیرا دسته های مواد افزودنی ویژه پارچه های

 وبدست آوردن ترکیبی FRانجام می شود، ماهیتی خاص دارند.ترکیب کردن 2 لایه FRهای پارچه

قابل اشتعال روشی معمول نبوده است بلکه از علم برای رسیدن به ترکیبی رویایی از بقایای اختصاصی محصولات ویژه مقاوم در برابر آتش و مقاوم در برابر مواد شیمیایی بیشتر استفاده شده است.

 

پارچه های حفاظتی شیمیایی مقاوم در برابر آتش

پارچه های حفاظتی شیمیایی

پارچه های مقاوم در برابر آتش

FR نئوپرن

فیلم های اختصاصی

نومکس

بوتیل کلرینه شده

 

PBIمخلوط کولار/

Viton

 

پشم شیشه

FRپلی ونیل بوتیل

 

FRپنبه

FRپلی اتیلن کلرینه شده

 

Kermal

تفلون

 

Kynol

FRفیلم ها

 

P84

 

 

محصولات موفقی گسترش یافت که ترکیب های FRوFRCPFوCPFبا پذیرش ساختمان دسته های

اجرایی بزرگ آن به شرح زیر است:

 FR کاملا داخل ترکیب FR مفهوم1-ترکیب کردن ذاتی ترکیب های دو جزئی

مثال های تجاری:

 ترکیب  کردن پلی ونیل کلراید مقاوم در برابر آتش با پختن مخلوط کولارو(Fire-chem الف-(

.PBI

 ترکیبی از قرار دادن نومکس نواری بین دو لایه از تفلون مقاوم در برابر Challenge  6400 ب-

آتش است.

 وغیرFR مفهوم2-گسترش دادن یک مجموعه ترکیبی از ترکیب کردن جزهای تشکیل دهنده ی

.FR

مثال های تجاری:

)FR  با روکش آلومینیوم روی لایه ی بیرونی (حفاظت درخشان وFR الف-انعکاس دهنده  ترکیبی از

با سختمان درونی فیلمی با مقاومت بالای مواد شیمیایی است.

 ترکیبهایی هستند که شامل بوتیل کلرینه شده مقاوم در برابر آتش یا نئوپرن HPS وVPS ب-

در لایه های بیرونی که با ترکیبی از فیلمی با مقاومت بالا در درون ،ترکیب شده اند.

  ترکیبی از لایه ی متخلخل کوچک درونی (قابل تنفس)که بین لایه ها مخلوطPACESETTER ج-

بدست می آید. وکولار PBI نومکس با هر کدام از

 CSMیا ساختمان اختصاصی تحتFR (فونیکس،آلمان)یک لایه ای از بوتیل FE6421/FE6431د-

است.

پارچه های بحث شده ی فوق به خودشان در دو تکنولوژی مهم،درزگیری و بستن کمک می

 است.FR کنند.بستن حرارتی برای فیلم ها و چسباندن برای الستومر ها و پارچه های قدیمی

ضرورت های درزگیری متعدد تنها در پوشاک می تواند عملیات تولید را پیچیده کند و در نتیجه در فصل مشترک پارچه نامتوازن،نیز مشکل ایجاد کند.

ضعیفترین پیوند در یک ترکیب در سرتاسر اجرای مورد نظر دیکته می شود.پوشش کوچکی که در لایه های خاصی به سادگی توسط ترکیب شدن فیلم ها و پارچه ها ایجاد می شود کاملا سخت است.

نکته:(ناحیه مربوطه کلیدی ناحیه مقاوم در برابر شکستن در اثر خم کردن از ترکیب های جدید فیلم/ا لستومر است.

 اغلب در حوزه ی استفاده شونده با یک آزمایش ساده درونی فشار ارزیابی شده HAZMATلباس

است.اگر پوشاک از هر تخریب نمایان از پوسیدگی رها باشند و یک فشار درونی مشخص را نگه داری کنند این یک فرض رضایت بخش برای استفاده دوباره است.

بسیاری از فیلم های استفاده شده در ترکیب های اجرایی بزرگ تحت خم کردن متوسط ترک بر می د ارند که این بعد از استفاده های گوناگون اتفاق می افتد.

این ترک برداشتن ها ممکن است نمایان با چشم نباشد اما قویا می تواند مقاومت مواد شیمیایی سرتاسر ترکیب پارچه را کاهش دهد.اگر لایه ی خارجی از آثار ترکیب بی عیب باشد لباس می تواند آزمایش فشار درونی را بگذراند و به کس که لباس را می پوشد حس کاذبی از اطمینان هنگامی که سرتاسر حالت لباس و اصل پارچه بی عیب باشد.

نتیجه ها و لوازم اجرایی

در اوایل1980-1990هیچ پارچه ی محافظتی به تنهایی نمی توانست مجموعه نیازهای پدیدار شده   را راضی کند. HAZMAT ی صنعت

 امروزه با همکاری جامعه ی مصرف کننده ی نهایی ،کارخانه دار ها و وسیله های کنترل کنندگی طول زنجیر در پلیمریزاسیون چندین ترکیب اجرایی بزرگ یافت شد که درجه های زیادی از حفاظت فیزیکی و شیمیایی و حرارتی را معرفی می کند.

 تا چالش اجرای این NFPAوCEN جدیدترین ویرایش و طرح کردن لباس استاندارد حفاظتی از

ترکیب ها ادامه دارد.ارزیابی اساس پارچه هایی مثل پیراهن و دستکش و کلاه وچکمه  وتمام

 نزدیکی جامع و فراگیری برای اجرای لباس حفاظتی اتخاذ کرده NFPA پوشاک تثبیت شده است،

است.

(آگوست1994)  1991و1992ضرورت های تکمیلی برای مقاومت NFPA درجدید ترین ویرایش

مواد شیمیایی در برابر شعله ور شدن ناگهانی آتش و مایع کردن  گازها هم اکنون در لیستی طولانی

به آزمایش های سخت اجرایی اضافه شده است.

 (1991)شامل کمترین نقطه ی ضعیف و NFPA ضرورت های مقاومت در برابر مواد شیمیایی از

نازک (شکست) درتمام مدت 1ساعت در برابر گازها و مایعات زیر است:

استون –استو نیتریل-آمونیاک کاملا خشک(گاز)-1و3بوتا دی ان (گاز)-کربن دی سولفید-کلرین(گاز)-دی کلرو متان-دی اتیل آمین-دی متیل فرمامید-اتیل استات-اتیلن اکساید(گاز)-هگزان-هیدروژن کلرید(گاز)-متانول-متیل کلراید(گاز)-نیتروبنزن-سدیم هیدروکسید-سولفوریک اسید-تترا کلرو اتیلن-تترا هیروفوران و تولوئن

لازمه ی استاندارد شعله ور شدن ناگهانی مواد شیمیایی این است که لباس،کامل در معرض حرارت 2000درجه فارنهایت یا1093درجه سانتی گراد قرار گیرد ودر 6تا8ثانیه بسوزد.

نکات پایانی برای این تست،آزمایش فشار روی لباس و آزمایش حدت یا دقت بینایی روی کلاه است.

اخیرا بخش گاز تبدبل به مایع که نیازمند مقاومت مواد شیمیایی اساسی پارچه است به 6گازی که (حالت تبدیل به مایعشان امتحان شده است)که شامل مقاومت گازهای شیمیایی بنیان پارچه به همان خوبی باتری شیمیایی استاندارد می شوند اضافه شد.البته بعد از آن که آنها در دمای پایین نرم شده باشند.

ترکیب کردن ویژگی های اجرایی از قبیل مقاومت مواد شیمیایی ،ثبات و دوام و مقاومت در برابر آتش ،مصرف کننده ی نهایی جامعه(تمام کارگرها) را با پتانسیل بالاتر از سطح ایمنی ، آماده می کند.

پیشرفت های تکنولوژی در دیگر ترکیب های دو جزئی از پوشانندگی لازم لباس دو تکه حفاظتی دیر تر از زمانی است که پیشرفت ها در اجرای بنیان پارچه های حفاظتی به دسته های آتش نشان اجازه ی وارد شدن به بیشتر موقعیت های مخاطره آمیز را می داد.در ناحیه ی دستکش ،چکمه،ومواد درون کلاه آنها،کار اضافی لازم دارد.علاوه بر این ،کار باید در محدوده وسایل خنک کننده شخصی ادامه یابد تا مصرف کننده نهایی بتواند تمام منافع از کلاس جدید ترکیب های اجرایی بزرگ را درک کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 17:36  توسط fatemeh koohestani  |